تبلیغات
پایگاه تخصصی روضه و مقتل اهل بیت علیهم السلام - مسلم بن عقیل(ع)-مقتل-دربار ابن زیاد و شهادت






























پایگاه تخصصی روضه و مقتل اهل بیت علیهم السلام

مسلم در دربار ابن زیاد و شهادت وی

 چون مسلم را داخل مجلس ابن زیاد نمودند، سلام نکرد. یكى از پاسبانان گفت: بر امیر سلام كن! مسلم فرمود: بس كن! واى بر تو باد، به خدا سوگند كه او امیر من نیست.

عبیداللّه به سخن در آمده گفت: باكى بر تو نیست؛ سلام بكنى یا نكنى، كشته خواهى شد.


مسلم بن عقیل فرمود: اگر تو مرا به قتل رسانى(تازگی ندارد) چرا كه همانا بدتر از تو بهتر از مرا کشته است و از این گذشته کشتن افراد به صورت هول ناک و مثله کردن آن ها از پست فطرتی حکایت دارد که سزاوار توست و تو در داشتن این صفات غیر انسانی از همه شایسته تری.

 پس ابن زیاد گفت:  كه اى ناسپاس ، اى مخالف؛ بر پیشوای خود خروج كردى و میان مسلمانان تفرقه افکندی و آنان را به جان هم انداخته ای و فتنه انگیزی نمودی .

مسلم علیه السّلام در جواب فرمود: اى ابن زیاد! دروغ گفتى ، به جز این نیست كه اجتماع مسلمین را معاویه پلید و فرزند عنید او یزید بر هم زدند و آنكه فتنه را در اسلام برانگیخت تو بودى و پدرت كه از نطفه غلامى بود از بنى عِلاج از طایفه ثَقیف و نام آن غلام «عبید»بود. و مرا امید دارم كه خداى متعال شهادتم را به دست بدترین مخلوقش ‍ روزى دهد.

 ابن زیاد گفت : تو را نفست در آرزویى انداخت كه خدا آن را از براى تو نخواست و در میانه تو و امیدت، حایل گردید و آن مقام را به اهلشرسانید.

مسلم علیه السّلام فرمود: اى پسر مرجانه! مگر سزاوار خلافت و اهل آن كیست؟ ابن زیاد گفت: یزید!


مسلم از راه طعنه فرمود: الحمدللّه. ما راضى و خشنودیم كه خدا بین ما و شما حكم فرماید.

عبیداللّه گفت : مثل این که می پنداری شما در امر خلافت بهره و نصیبی دارید؟!

مسلم فرمود: شك نیست بلكه یقین است كه ما بر حق هستیم.

ابن زیاد گفت: اى مسلم! مرا خبر ده كه تو به چه كار به این شهر آمده اى؟ امور مردم منظم بود و تو آمدى تفرقه در میان ایشان افكندى و اختلاف كلمه بین آنان ایجاد نمودى .

 مسلم علیه السّلام فرمود: من براى ایجاد تفرقه و فساد نیامده ام بلكه براى آن آمدم كه شما مُنْكر را ظاهر ساختید و معروف را به مانند شخص مرده دفن نمودید و بر مردم امیر شدید بدون آن كه ایشان راضى باشند. شما خلق را وا داشتید به آن چه خداى  متعال امر به آنها نفرموده و كار اسلام را در میان مردم به مانند پادشاهان فارس و روم جارى ساختید. ما آمدیم از براى آن كه معروف را به مردم امر و منكر را از آنها نهى كنیم و ایشان را دعوت به احكام قرآن و سنّت رسول الله نمودیم و ما شایسته این منصبِ امر و نهى بودیم و براى همین نیز قیام كردیم.


ابن زیاد به ناسزا جناب امیرمؤ منان علیه السّلام و دو سیّد جوانان جناب حسن و حسین علیهماالسّلام و جناب مسلم بن عقیل - رضوان اللّه علیه - را نام مى برد و اهانت مى نمود.

 مسلم فرمود: تو و پدرت سزاوارترید به ناسزا و دشنام ؛ اینك هر چه مى خواهى انجام ده اى دشمن خدا!

پس آن شقى ، بكیر بن حمران را امر نمود كه آن سیّد مظلوم را بر بالاى قصر دارالاماره برده او را شهید سازد. بكیر چون آن جناب را بر بام قصر مى برد آن سیّد بزرگوار در آن حال مشغول به تسبیح پروردگار و توبه و استغفار و صلوات بر رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله بود. پس ضربتى بر گردن مسلم زد و او را به درجه شهادت رسانید و خود وحشت زده از بام قصر فرود آمد.

ابن زیاد از او پرسید: تو را شد؟! آن شقى گفت : اى امیر! آن هنگامى كه آن جناب را شهید نمودم مرد سیاه چهره اى را در مقابل خود دیدم كه انگشتان خویش ‍ را به دندان مى گزید- یا آن كه گفت لبهاى خود را مى گزید- و من چنان ترسیدم كه تاكنون این گونه فَزَع در خود ندیدم .

ابن زیاد گفت : شاید به خاطر وحشت زدگی تو باشد!

متن عربى :

فَلَمّا اءُدْخِلَ عَلى عُبَیْدِ اللّهِ بْنِ زِیادٍ لَمْ یُسَلِّمْ عَلَیْهِ.

فَقالَ لَهُ الْحَرَسِیُّ: سَلِّمْ عَلَى الاْمیرِ.

فَقالَ لَهُ: اُسْكُتْ یا وَیْحَكَ وَاللّهِ ما هُوَ لى بِاءَمیرٍ.

فَقالَ ابْنُ زِیادٍ: لا عَلَیْكَ سَلَّمْتَ اءَمْ لَمْ تُسَلِّمْ، فَإِنَّكَ مَقْتُولٌ.

فَقالَ لَهُ مُسْلِمٌ: إِنْ قَتَلْتَنى فَلَقدْ قَتَلَ مَنْ هُوَ شَرُّ مِنْكَ مَنْ هُوَ خَیْرٌ مِنّى ، وَبَعْدُ فَإِنَّكَ لا تَدَعُ سُوءَ الْقِتْلَةِ وَ قُبْحَ الْمُثْلَةِ وَخُبْثَ السَّریرَةِ وَلَؤْمَ الْغَلَبَةِ، لا اءَحَدَ اءَوْلى بِها مِنْكَ.

فَقالَ لَهُ ابْنُ زِیادٍ: یا عاقُّ یا شاقُّ، خَرَجْتَ عَلى إِمامِكَ وَشَقَقْتَ عَصى الْمُسْلِمینَ، وَاءَلْقَحْتَ الْفِتْنَةَ بَیْنَهُمْ.
فَق الَ لَهُ مُسْلِم : كَذَبْتَ یَابْنَ زِیادٍ، إِنَّما شَقَّ عَصَى الْمُسْلِمینَ مُعاوِیَةُ - لَعَنَهُ اللّهُ- وَابْنُهُ یَزیدُ - لَعَنَهُ اللّهُ-، وَ اءَمَّا الْفِتْنَةُ فَإِنَّما اءَلْقَحَها اءَنْتَ وَ اءَبُوكَ زِیادُ بْنُ عُبَیْدٍ عَبْدِ بَنى عِلاجٍ مِنْ ثَقیفٍ، وَ اءَنَا اءَرْجُو اءَنْ یَرْزُقَنِى اللّهُ الشَّهادَةَ عَلى یَدَى شَرُّ الْبَرِیَّةِ.

فَقالَ ابْنُ زِیادٍ: مَنَّتْكَ نَفْسُكَ اءَمْرا، حالَ اللّهُ دُونَهُ وَ لَمْ یَرَكَ لَهُ اءَهْلا وَجَعَلَهُ لاِهْلِهِ.

فَقالَ مُسْلِمٌ: وَمَنْ اءَهْلُهُ یَابْنَ مَرْجانَةَ؟

فَقالَ: اءَهْلُهُ یَزیدُ بْنُ مُعاوِیَةَ!

فَقالَ مُسْلِمٌ: اءَلْحَمْدُ للّهِ، رَضینا بِاللّهِ حَكَما بَیْنَنا وَ بَیْنَكُمْ.

فَقالَ ابْنُ زِیادٍ: اءَتَظُنُّ اءَنَّ لَكَ مِنَ الاَْمْرِ شَیْئا.

فَقالَ مُسْلِمٌ: وَاللّهِ ما هُوَ الظَّنُّ، وَلكِنَّهُ الْیَقینُ.

فَقالَ ابْنُ زِیادٍ: اءَخْبِرْنى یا مُسْلِمُ بِما اءَتَیْتَ هذَا الْبَلَدَ وَ اءَمْرُهُمْ مُلْتَئِمٌ فَشَتَّتَ اءَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ وَفَرَّقْتَ كَلِمَتَهُمْ؟
فَقالَ لَهُ مُسْلِمٌ: ما لِهذا اءَتَیْتُ، وَلكِنَّكُمْ اءَظْهَرْتُمُ الْمُنْكَرَ وَدَفَنْتُمُ الْمَعْرُوفَ وَتَاءَمَّرْتُمْ عَلَى النّاسِ بِغَیْرِ
رِضىً مِنْهُمْ وَحَمَلْتُمُوهُمْ عَلى غَیْرِ ما اءَمَرَكُمْ اللّهُ بِهِ، وَعَمِلْتُمْ فیهِمْ بِاءَعْمالِ كَسْرى وَقَیْصَرَ، فَاءَتَیْناهُمْ لِنَاءْمُرَ فیهِمْ بِالْمَعْرُوفِ وَنَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ وَنَدْعُوهُمْ إِلى حُكْمِ الْكِتابِ وَالسُّنَّةِ، وَكُنّا اءَهْلُ ذلِكَ كَما اءَمَرَ رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه علیه و آله

فَجَعَلَ ابْنُ زِیادٍ - لَعَنَهُ اللّهُ- یَشْتِمُهُ وَیَشْتِمُ عَلِیّا وَالْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ علیهم السّلام !

فَقالَ لَهُ مُسْلِمٌ: اءَنْتَ وَ اءَبُوكَ اءَحَقُّ بِالشَّتْمِ، فَاقْضِ ما اءَنْتَ قاضٍ یا عَدُوَّ اللّهِ.

فَاءَمَرَ ابْنُ زِیادٍ بُكَیْرَ بْنَ حَمْرانَ اءَنْ یَصْعَدَ بِهِ إِلى اءَعْلاَ الْقَصْرِ فَیَقْتُلَهُ، فَصَعَدَ بِهِوَهُوَ یُسَبِّحُ اللّهَ تَعالى وَیَسْتَغْفِرُهُ وَیُصَلّى عَلى نَبِیِّهِ صلّى اللّه علیه و آله فَضَرَبَ عُنُقَهُ، وَنَزَلَ وَهُوَ مَذْعُورٌ.

فَقالَ لَهُ ابْنُ زِیادٍ: ما شاءْنُكَ؟

فَقالَ: اءَیُّهَا الاْمیرُ رَاءَیْتُ ساعَةً قَتَلْتُهُ رَجُلا اءَسْوَدَ سَیِّئَى الْوَجْهِ حَذائى عاضّا عَلى إِصْبَعِهِ - اوْ قالٍ شَفَتَیْهِ- فَفَزَعْتُ فَزَعا لَمْ اءَفْزَعْهُ قَطُّ. فَقالَ ابْنُ زِیادٍ: لَعَلَّكَ دَهِشْتَ.

منبع:

لهوف سید بن طاووس-ص 80-انتشارات نبوغ-چاپ5


نوشته شده در جمعه 4 آذر 1390 ساعت 08:50 ب.ظ توسط شاهد نظرات |


Design By : Pichak