تبلیغات
پایگاه تخصصی روضه و مقتل اهل بیت علیهم السلام - امام موسی کاظم(ع)-فضائل-استجابت دعا2






























پایگاه تخصصی روضه و مقتل اهل بیت علیهم السلام

نجات از شر هارون با عنایت رسول اعظم(ع)

عبد اللَّه بن صالح گفت: دربان فضل بن ربیع از فضل بن ربیع نقل كرد كه گفت: شبى در رختخواب با یكى از كنیزان خوابیده بودم نیمه شب صداى حركت درب كوچك را شنیدم ترسیدم كنیز گفت شاید این صدا از باد باشد. چیزى نگذشت كه صداى در اطاقى كه در آن خوابیده بودیم بلند شد، كسى در را باز كرد ناگاه دیدم مسرور كبیر است. گفت حركت كن امیر ترا مى‏خواهد. بدون اینكه سلام كند.

دیگر از جان خود نا امید شدم گفتم: مسرور كبیر بدون اجازه و سلام وارد شود جز كشتن خبرى دیگر نیست. جنب هم بودم جرات نكردم مهلت بگیرم تا غسل كنم. كنیزك وقتى ناراحتى و سرگردانى مرا دید گفت: به خدا توكل و حركت كن برو. از جاى حركت كردم و لباس هاى خود را پوشیدم با او رفتم تا وارد خانه هارون شدم. سلام كردم او در رختخواب بود جواب مرا داد. روى زمین افتادم.

گفت: ترسیدى؟ گفتم! بلى یا امیر المؤمنین! ساعتى مرا رها كرد تا به خود آمدم آن گاه گفت: برو به زندان و موسى بن جعفر علیه السّلام را خارج كن این سى هزار درهم را نیز باو بده و پنج دست لباس باو خلعت بده و سه مركب براى سوارى او مهیا كن او را مخیر گردان خواست اینجا با ما باشد در صورتى كه نپذیرفت بهر جا كه مایل بود برود. گفتم: یا امیر المؤمنین دستور می دهى موسى بن جعفر را آزاد كنم؟ گفت بلى سه مرتبه پرسیدم عاقبت گفت: آرى تو می خواهى من بر خلاف قرارداد خود رفتار كنم؟

گفتم: یا امیر المؤمنین كدام قرارداد گفت در همین رختخواب خوابیده بودم كه سیاهى قوى هیكل كه نظیرش را ندیده بودم به من حمله كرد روى سینه‏ام نشست و گلویم را گرفت گفت: از روى ستم موسى بن جعفر را زندانى كرده‏اى؟! گفتم: آزادش می كنم و به او جایزه خواهم داد و خلعت می بخشم از من عهد گرفت و پیمان بست آن گاه از روى سینه‏ام حركت كرد نزدیك بود نفسم قطع شود.

فضل گفت: از نزد هارون خارج شدم و خدمت موسى بن جعفر علیه السّلام رسیدم او در زندان بود دیدم ایستاده مشغول نماز است صبر كردم تا نمازش تمام شد سلام امیر المؤمنین را باو رسانده دستورش را عرض كردم هر چه امر كرده بود برایش آماده كرده بودم. فرمود: اگر دستور دیگرى به تو داده‏اند انجام بده، عرض كردم نه، قسم به جدت پیامبر اكرم. فرمود احتیاجى باین خلعت‏ها و پول ها ندارم وقتى حق مردم در آن ها باشد. خدا را قسم دادم كه برنگرداند مبادا هارون خشمگین شود و فرمود هر كار تو می خواهى بكن دستش را گرفتم و از زندان خارج كردم.

عرض كردم: یا ابن رسول اللَّه! بگو ببینم چه كار كردى كه این شخص نسبت به تو تغییر عقیده داد من حقى بگردن شما دارم كه این بشارت را برایتان آوردم در ضمن اجراى آزادى شما بدست من شد. فرمود: شب چهارشنبه در خواب پیغمبر اكرم(ص) را دیدم فرمود: موسى تو را از روى ستم زندانى كرده‏اند. عرض كردم: آرى یا رسول اللَّه مظلوم زندانى شده‏ام. سه مرتبه تكرار فرمود بعد این آیه را خواند:

وَ إِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَكُمْ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حِینٍ فرمود: فردا صبح روزه بگیر روز پنجشنبه و جمعه را نیز روزه بگیر هنگام افطار دوازده ركعت نماز بخوان در هر ركعت پس از حمد دوازده مرتبه قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وقتى چهار ركعت از آنها را خواندى بسجده برو و این دعا را بخوان:

 «یا سابق الفوت یا سامع كل صوت یا محیى العظام و هى رمیم بعد الموت اسألك باسمك العظیم الاعظم ان تصلى على محمّد عبدك و رسولك و على اهل بیته الطیبین الطاهرین و ان تعجل لى الفرج مما انا فیه»

(البته بعد از این آزادی پس از چندی هارون دوباره امام(ع) را زندانی نمود که دیگر تا پایان عمر شریف حضرت آزادی از زندان برایشان واقع نشد.)

متن عربی:

حدثنا أحمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی قال حدثنا علی بن إبراهیم بن هاشم‏ عن أبیه عن عبد الله بن صالح قال حدثنی صاحب الفضل بن الربیع عن الفضل بن الربیع قال كنت ذات لیلة فی فراشی مع بعض جواری فلما كان فی نصف اللیل سمعت حركة باب المقصورة فراعنی ذلك فقالت الجاریة لعل هذا من الریح فلم یمض إلا یسیر حتى رأیت باب البیت الذی كنت فیه قد فتح و إذا مسرور الكبیر قد دخل علی فقال لی أجب الأمیر و لم یسلم علی فأیست فی نفسی و قلت هذا مسرور دخل إلى بلا إذن و لم یسلم ما هو إلا القتل و كنت جنبا فلم أجسر أن أسأله إنظاری حتى أغتسل فقالت الجاریة لما رأت تحیری و تبلدی ثق بالله عز و جل و انهض فنهضت و لبست ثیابی و خرجت معه حتى أتیت الدار فسلمت على أمیر المؤمنین و هو فی مرقده فرد علی السلام فسقطت فقال تداخلك رعب قلت نعم یا أمیر المؤمنین فتركنی ساعة حتى سكنت ثم قال لی سر إلى حبسنا فأخرج موسى بن جعفر بن محمد و ادفع إلیه ثلاثین ألف درهم فاخلع علیه خمس خلع و احمله على ثلاث مراكب و خیره بین المقام معنا أو الرحیل‏ عنا إلى أی بلد أراد و أحب فقلت یا أمیر المؤمنین تأمر بإطلاق موسى بن جعفر قال لی نعم فكررت ذلك علیه ثلاث مرات فقال لی نعم ویلك أ ترید أن أنكث العهد فقلت یا أمیر المؤمنین و ما العهد قال بینا أنا فی مرقدی هذا إذ ساورنی أسود ما رأیت من السودان أعظم منه فقعد على صدری و قبض على حلقی و قال لی حبست موسى بن جعفر ظالما له فقلت فأنا أطلقه و أهب له و أخلع علیه فأخذ علی عهد الله عز و جل و میثاقه و قام عن صدری و قد كادت نفسی تخرج فخرجت من عنده و وافیت موسى بن جعفر ع و هو فی حبسه فرأیته قائما یصلی فجلست حتى سلم ثم أبلغته سلام أمیر المؤمنین و أعلمته بالذی أمرنی به فی أمره و أنی قد أحضرت ما أوصله به فقال إن كنت أمرت بشی‏ء غیر هذا فافعله فقلت لا و حق جدك رسول الله ص ما أمرت إلا بهذا قال لا حاجة لی فی الخلع و الحملان و المال إذا كانت فیه حقوق الأمة فقلت ناشدتك بالله أن لا ترده فیغتاظ فقال اعمل به ما أحببت فأخذت بیده ع و أخرجته من السجن ثم قلت له یا ابن رسول الله أخبرنی السبب الذی نلت به هذه الكرامة من هذا الرجل فقد وجب حقی علیك لبشارتی إیاك و لما أجراه الله على یدی من هذا الأمر فقال ع رأیت النبی ص لیلة الأربعاء فی النوم فقال لی یا موسى أنت محبوس مظلوم فقلت نعم یا رسول الله ص محبوس مظلوم فكرر علی ذلك ثلاثا ثم قال و إن أدری لعله فتنة لكم و متاع إلى حین أصبح غدا صائما و أتبعه بصیام الخمیس و الجمعة فإذا كانت وقت الإفطار فصل اثنتی‏ عشرة ركعة تقرأ فی كل ركعة الحمد مرة و اثنتا عشرة مرة قل هو الله أحد فإذا صلیت منها أربع ركعات فاسجد ثم قل یا سابق الفوت و یا سامع كل صوت یا محیی العظام و هی رمیم بعد الموت أسألك باسمك العظیم الأعظم أن تصلی على محمد عبدك و رسولك و على أهل بیته الطیبین و أن تعجل لی الفرج مما أنا فیه ففعلت فكان الذی رأیت.

 

                         عیون‏ أخبار الرضا(ع) ج : 1 ص : 74


نوشته شده در یکشنبه 21 خرداد 1391 ساعت 04:04 ق.ظ توسط شاهد نظرات |


Design By : Pichak