تبلیغات
پایگاه تخصصی روضه و مقتل اهل بیت علیهم السلام - مطالب خرداد 1391






























پایگاه تخصصی روضه و مقتل اهل بیت علیهم السلام

 آمدن امام رضا(ع) به بالین پدر و غسل و کفن نمودن وی توسط حضرت

امام علیه السّلام مسیّب را خواست سه روز قبل از وفاتش بود مسیب نگهبان آن آقا بود به او فرمود: مسیب! من امشب عازم مدینه هستم همان مدینه جدم پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله تا وصیت لازم و آنچه پدرم با من قرار گذاشته من با پسرم على عهد ببندم و او را جانشین و وصى خود قرار دهم و دستورات لازم را به او بدهم مسیب گفت: عرض كردم: چطور می فرمائید من قفل درها را باز كنم با این كه نگهبانان پشت درب‏ها كشیك می دهند فرمود: مسیب یقین تو در باره خدا و ما ضعیف است. عرض كردم نه آقاى من. فرمود: پس چرا چنین حرفى را می زنى. گفتم:

آقا از خدا بخواه مرا در راه ایمان ثابت بدارد فرمود: خدایا او را ثابت قدم بدار.

آنگاه فرمود: من خدا را با همان اسم اعظمى كه عاصف خواند و تخت بلقیس را قبل از چشم بهم زدن در مقابل سلیمان گذاشت می خوانم تا خداوند وسیله دیدار فرزندم على را در مدینه برایم فراهم كند مسیب گفت: صداى دعا خواندن آن جناب را شنیدم ناگاه متوجه شدم در محل نماز خود نیست همان جا ایستادم تا دو مرتبه برگشت و با دست خود آهن ها را بپاى خویش بست من بشكرانه نعمت معرفت امام بسجده افتادم.

فرمود: سر بردار مسیب، بدان كه سه روز دیگر من از دنیا خواهم رفت اشكم جارى شد فرمود: گریه نكن پسرم على مولاى تو و امام بعد از من است چنگ بزن به دامن او تا وقتى كه دست به دامن او داشته باشى گمراه نخواهى شد گفتم: الحمد للَّه.

مسیب گفت: در شب روز سوم مولایم مرا خواست فرمود: همان طورى كه برایت توضیح دادم فردا من از دنیا می روم وقتى از تو آب خواستم و نوشیدم دیدى ورم كردم و شكمم بالا آمد و رنگم زرد و سرخ و سبز مى‏شود و پیوسته رنگ به رنگ می شوم به این ستمگر اطلاع بده كه من از دنیا رفته‏ام وقتى این جریان‏ها را دیدى مبادا بكسى اطلاع دهى تا بعد از فوتم.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 21 خرداد 1391 ساعت 05:12 ق.ظ توسط شاهد نظرات |

دستور امام کاظم(ع) به امام رضا(ع) و تحویل امانت های امامت

مسافر گفت: حضرت موسى بن جعفر علیه السّلام را وقتى خواستند ببرند به حضرت على بن موسى الرضا(ع) دستور داد هر شب در خانه‏اش بخوابد تا زنده است تا وقتى خبرى باو برسد. گفت: ما هر شب براى حضرت رضا در دهلیز رختخواب می انداختیم پس از نماز عشاء در آن جا می خوابید. صبح بمنزل خود می رفتند. همین وضع تا چهار سال ادامه یافت. تا این که یك شب رختخواب انداختیم ولى نیامدند. زن و بچه متوحش شدند و ناراحت گردیدند. از تأخیر ایشان خیلى ناراحت شدیم.

فردا صبح که به خانه آمدند داخل حرم شده و پیش ام احمد رفت فرمود: آنچه پدرم به امامت در اختیارت گذاشته بده. ام احمد ناله‏اى زده با دست به صورت خود نواخت و گریبان چاك زده گفت: بخدا آقایم از دنیا رفت! امام على بن موسى الرضا(ع) او را نگه داشت. به او فرمود: حرفى در این مورد نزن و اظهار ناراحتى نكن تا خبر رسمى به فرماندار برسد. زنبیلى كه محتواى امانت ها بود با دو هزار یا چهار هزار دینار در اختیار او گذاشت و به دیگرى نداد.

امام موسى بن جعفر علیه السّلام ام احمد را خیلى گرامى می داشت، ام احمد گفت: در یك خلوت و تنهائى به من گفت این امانتها را به تو می سپارم. به هیچ كس چیزى مگو تا من از دنیا روم، پس از وفاتم هر كدام از فرزندانم آن ها را از تو خواست به او بده، بدان كه من از دنیا رفته‏ام. به خدا قسم اكنون علامتى كه به من فرموده بود بوقوع پیوسته.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 21 خرداد 1391 ساعت 05:10 ق.ظ توسط شاهد نظرات |

جریان دستگیری امام موسی کاظم(ع) در حین نماز توسط هارون الرشید

على بن محمّد بن سلیمان نوفلى گفت: از پدرم شنیدم كه وقتى هارون الرشید موسى بن جعفر علیه السّلام را گرفت، آن جناب بالاى سر پیغمبر(ص) مشغول نماز بود. نمازش را قطع كردند او را به زور بردند. اشك می ریخت و می گفت:

یا رسول اللَّه شكایت این جفاكارى هارون را به تو میكنم. مردم نیز اطرافش را گرفته با صداى بلند گریه می كردند.

همین كه موسى بن جعفر(ع) را مقابل هارون آوردند ناسزا گفت و آن جناب را آزار كرد. شبانه دستور داد دو خانه آماده كنند. موسى بن جعفر(ع) را مخفیانه به یكى از آن دو خانه برد و تحویل حسان سروى داد تا او را به وسیله محملى به بصره ببرد و تسلیم عیسى بن جعفر بن ابى جعفر كه فرماندار بصره بود كند. یك محمل را روز با گروهى كه به همراه محمل بودند به جانب كوفه فرستاد تا مردم متوجه كارى كه نسبت به موسى بن جعفر كرده نشوند.

حسّان یك روز قبل از ترویه (دو روز قبل از عید قربان) وارد بصره شد امام علیه السّلام را تحویل عیسى بن جعفر بن ابى جعفر داد.



ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 21 خرداد 1391 ساعت 05:09 ق.ظ توسط شاهد نظرات |

تشییع و کفن و... امام کاظم(ع)

حسن بن عبد اللَّه صیرفى از پدر خود نقل كرد كه گفت: موسى ابن جعفر علیه السّلام در زندان سندى بن شاهك درگذشت، او را بوسیله تابوتى برداشتند و یك نفر در پیشاپیش فریاد می زد: «و نودى علیه هذا امام الرافضة فاعرفوه» این پیشواى رافضیان است او را بشناسید.

وقتى بدن شریف او را آوردند به محل اجتماع شرطه و مأمورین مورد اعتماد دولت، چهار نفر به پاى خاستند و فریاد زدند هر كه مایل است ببیند خبیث فرزند خبیث موسى بن جعفر را بیاید.

سلیمان بن ابى جعفر از قصر خود كه كنار شط بود خارج شد سر و صدائى شنید به فرزندان و غلامان خود گفت چه خبر است؟ گفتند: سندى بن شاهك بدن موسى بن جعفر(ع) را در تابوت گذاشته او را معرفى می كنند. گفت خیال میكنم از طرف غرب بیاورند وقتى نزدیك شما شدند با غلامان پیش بروید و جنازه را از آنها بگیرید اگر مانع شدند آنها را بزنید و علائم سپاهشان را پاره كنید.

همین كه به آنجا رسیدند از قصر بیرون آمده جنازه را گرفتند و آنها را زدند و علامت‏هاى سیاه كه شعار بنى عباس بود پاره كردند جنازه موسى بن جعفر(ع) را بر سر چهار راه گذاشتند یك نفر صدا می زد هر كس مایل است ببیند پیكر پاك فرزند پاك، موسى بن جعفر علیه السّلام را بیاید، مردم جمع شدند بدنش را غسل داده حنوط گرانبهائى كردند او را در كفنى كه از برد یمنى بود كه به دو هزار و پانصد دینار برایش بافته بودند تمام قرآن بر آن نقش بود با پاى برهنه به صورت عزاداران با گریبان چاك از پى جنازه آن جناب تا قبرستان قریش رفت در آنجا بدن شریفش را دفن كرد و جریان را براى هارون الرشید نوشت.

هارون نامه‏اى به سلیمان بن ابى جعفر نوشت(و با ظاهر سازی تمام) كه عمو جان صله رحم كردى خدا جزاى خیر بتو بدهد بخدا قسم كارى كه سندى بن شاهك كرده به دستور ما نبوده.



ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 21 خرداد 1391 ساعت 05:08 ق.ظ توسط شاهد نظرات |

بر ملا کردن جریان مسمومیت برای بزرگان توسط امام کاظم(ع)

حسن بن محمّد بن بشار گفت مردى از اهل قطیفه ربیع از شخصیت‏هاى مورد اعتماد اهل سنت گفت من از اهل بیت پیغمبر شخصیت‏هاى برجسته خیلى دیده‏ام ولى كسى را در فضل و عبادت همچون موسى ابن جعفر نیافته‏ام. گفتم: كجا او را دیدى؟.

گفت: سندى بن شاهك هشتاد نفر از كسانى كه معروف بخیر و نیكى بودند جمع كرد و ما را وارد بر موسى بن جعفر علیه السّلام نمود. بما گفت: درست نگاه كنید باین مرد آیا آزار و اذیتى او را كرده‏ایم؟ مردم خیال می كنند كه نسبت به او سوء قصدى شده، در این باره خیلى حرف می زنند این جایگاه اوست از نظر فرش و محل استراحت بسیار خوب و آسوده است هیچ سخت‏گیرى بر او نمی شود و امیر المؤمنین نظر بدى نسبت به ایشان ندارد. اكنون منتظرم كه بیاید و ایشان را از نزدیك ببینید ملاحظه مى‏كنید صحیح و سالم است و از تمام جهت در آسایش.

گفت: ما تمام كوشش‏مان این بود كه سیما و منظر آن جناب را تماشا كنیم و از فضل و بزرگواریش بهره‏مند گردیم در این موقع حضرت فرمود آنچه راجع به آسایش و راحتى و وسعت جا گفت همان طور است ولى من به شما مى‏گویم كه مرا مسموم كرده‏اند به وسیله نه دانه خرما. پوست بدنم سبز مى‏شود و بعد از دنیا میروم.

گفت: دیدم سندى بن شاهك از شنیدن این حرف چنان می لرزید مانند شاخ خرما. حسن گفت گوینده این جریان از پیرمردهاى مورد اعتماد اهل سنت بود كه سخن او كاملا مورد اعتماد همه آنها است.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 21 خرداد 1391 ساعت 05:07 ق.ظ توسط شاهد نظرات |

صلوات بر حضرت موسى بن جعفر علیهماالسلام

سیّد جلیل علىّ بن طاوس در مصباح الزّائر در یكى از زیارات حضرت موسى بن جعفر علیه السلام این صلوات را بر آن حضرت كه محتوى است بر شمّه اى از فضائل و مناقب و عبادت و مصائب آن جناب نقل كرده البّته زائر از فیض خواندن آن خود را محروم نكند:

 

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَاَهْلِ بَیْتِهِ وَ صَلِّ عَلى موُسَى بْنِ جَعْفَرٍ

خدایا درود فرست بر محمد و خاندانش و درود فرست بر موسى بن جعفر

وَصِىِّ الاَْبْرارِ وَاِمامِ الاَْخْیارِ وَ عَیْبَةِ الاَْنْوارِ وَ وارِثِ السَّكینَةِ

وصى آقایان نیكوكار و پیشواى خوبان و گنجینه انوار و وارث آرامش

وَالْوَقارِ وَ الْحِكَمِ وَالاْثارِ الَّذى كانَ یُحْیِى اللَّیْلَ بِالسَّهَرِ اِلَى

و وقار و فرزانگى و آثار (و نشانه ها) آن بزرگوارى كه شب زنده دار و بیدار بود تا هنگام

السَّحَرِ بِمُواصَلَةِ الاِْسْتِغْفارِ حَلیفِ السَّجْدَةِ الطَّویلَةِ وَالدُّموُعِ

سحر و پیوسته مشغول استغفار بود، همدم و رفیق سجده هاى طولانى و اشكهاى

الْغَزیرَةِ وَالْمُناجاتِ الْكَثیرَةِ وَالضَّراعاتِ الْمُتَّصِلَةِ وَ مَقَرِّ النُّهى

ریزان و مناجات بسیار و زارى و ناله پیوسته بود، و هم او مقر عقل و خرد

وَالْعَدْلِ وَالْخَیْرِ وَالْفَضْلِ وَالنَّدى وَالْبَذْلِ وَمَاءْ لَفِ الْبَلْوى وَالصَّبْرِ

و عدالت و نیكى و فضیلت و بخشش و جود و عطا بود و نیز آن حضرت خوگرفته بود به بلا و شكیبائى

وَ الْمُضْطَهَدِ بِالظُّلْمِ وَالْمَقْبوُرِ بِالْجَوْرِ وَالْمُعَذَّبِ فى قَعْرِ السُّجوُنِ

و پایمال ظلم و ستم گشت و به ظلم و جور در قبر رفت و در سیاه چالهاى زندان

وَظُلَمِ الْمَطامیرِ ذِى السّاقِ الْمَرْضُوضِ بِحَلَقِ الْقُیوُدِ وَالْجَِنازَةِ

وسلولهاى تاریك تحت شكنجه و عذاب بود آن بزرگوارى كه ساق پایش از فشار حلقه هاى كُند و زنجیر شكسته و خرد شد و صاحب آن

الْمُنادى عَلَیْها بِذُلِّ الاِْسْتِخْفافِ وَ الْوارِدِ عَلى جَدِّهِ الْمُصْطَفى

جنازه مقدسى كه جلوش جار مى زدند با كمار خوارى و سبكى و آنكه درآمد بر جدش مصطفى

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 21 خرداد 1391 ساعت 05:06 ق.ظ توسط شاهد نظرات |

دعای امام موسی کاظم(ع) برای خلاصی از زندان هارون

ای مولای من! مرا از زندان هارون و از دست او نجات عنایت فرما. ای آزاد کننده (رویاننده) درخت از بین شن و خاک و آب. و ای آزاد کننده (جاری کننده) شیر از بین سرگین و خون و ای آزاد کننده (به دنیا آورنده) فرزند از بین رحم و ای آزاد کننده آتش از بین آهن و سنگ و ای آزاد کننده روح از بین احشا و اعضای بدن! مرا از دست هارون نجات عنایت فرما!

«یَا سَیِّدِی نَجِّنِی مِنْ حَبْسِ هَارُونَ وَ خَلِّصْنِی مِنْ یَدِهِ یَا مُخَلِّصَ الشَّجَرِ مِنْ بَیْنِ رَمْلٍ وَ طِینٍ وَ مَاءٍ وَ یَا مُخَلِّصَ اللَّبَنِ مِنْ بَیْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ وَ یَا مُخَلِّصَ الْوَلَدِ مِنْ بَیْنِ مَشِیمَةٍ وَ رَحِمٍ وَ یَا مُخَلِّصَ النَّارِ مِنْ بَیْنِ الْحَدِیدِ وَ الْحَجَرِ وَ یَا مُخَلِّصَ الرُّوحِ مِنْ بَیْنِ الْأَحْشَاءِ وَ الْأَمْعَاءِ خَلِّصْنِی مِنْ یَدَیْ هَارُون»

بحارالأنوار ج : 48 ص : 220


نوشته شده در یکشنبه 21 خرداد 1391 ساعت 05:05 ق.ظ توسط شاهد نظرات |

نجات از شر هارون با عنایت رسول اعظم(ع)

عبد اللَّه بن صالح گفت: دربان فضل بن ربیع از فضل بن ربیع نقل كرد كه گفت: شبى در رختخواب با یكى از كنیزان خوابیده بودم نیمه شب صداى حركت درب كوچك را شنیدم ترسیدم كنیز گفت شاید این صدا از باد باشد. چیزى نگذشت كه صداى در اطاقى كه در آن خوابیده بودیم بلند شد، كسى در را باز كرد ناگاه دیدم مسرور كبیر است. گفت حركت كن امیر ترا مى‏خواهد. بدون اینكه سلام كند.

دیگر از جان خود نا امید شدم گفتم: مسرور كبیر بدون اجازه و سلام وارد شود جز كشتن خبرى دیگر نیست. جنب هم بودم جرات نكردم مهلت بگیرم تا غسل كنم. كنیزك وقتى ناراحتى و سرگردانى مرا دید گفت: به خدا توكل و حركت كن برو. از جاى حركت كردم و لباس هاى خود را پوشیدم با او رفتم تا وارد خانه هارون شدم. سلام كردم او در رختخواب بود جواب مرا داد. روى زمین افتادم.

گفت: ترسیدى؟ گفتم! بلى یا امیر المؤمنین! ساعتى مرا رها كرد تا به خود آمدم آن گاه گفت: برو به زندان و موسى بن جعفر علیه السّلام را خارج كن این سى هزار درهم را نیز باو بده و پنج دست لباس باو خلعت بده و سه مركب براى سوارى او مهیا كن او را مخیر گردان خواست اینجا با ما باشد در صورتى كه نپذیرفت بهر جا كه مایل بود برود. گفتم: یا امیر المؤمنین دستور می دهى موسى بن جعفر را آزاد كنم؟ گفت بلى سه مرتبه پرسیدم عاقبت گفت: آرى تو می خواهى من بر خلاف قرارداد خود رفتار كنم؟


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 21 خرداد 1391 ساعت 05:04 ق.ظ توسط شاهد نظرات |

 ایمنی از شر هارون با حرز امیرالمومنین(ع)

عبد اللَّه بن فضل از پدر خود نقل كرد كه من دربان هارون الرشید بودم، روزى هارون با خشم تمام وارد شد. شمشیر در دست داشت كه آن را می چرخانید به من گفت: فضل! سوگند به خویشاوندى كه با پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله دارم اگر پسر عمویم را نیاورى سر از پیكرت برمی دارم. گفتم: كدام پسر عمو گفت همین حجازى. پرسیدم كدام یك از حجازی ها، گفت: موسى بن جعفر بن محمّد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب علیه السّلام.

خیلى بیمناك شدم كه جواب خدا را چه بدهم اگر در این حال او را بیاورم. باز به فكر شكنجه هارون كه افتادم به او گفتم مى‏آورم. گفت: خبر كن شكنجه‏گران از شلاق‏زنها و دست و پا قطع‏كنان و جلادها بیایند، آنها را آماده كردم به جانب منزل موسى بن جعفر علیه السّلام رهسپار شدم.

وارد خرابه‏اى شدم كه در آن خانه‏اى از چوب و شاخه خرما بود، غلام سیاهى نیز بر در خانه. گفتم: براى من از مولایت اجازه بخواه. گفت داخل شو او حاجب و دربانى ندارد وارد شدم دیدم غلام سیاهى در دست یك قیچى گرفته برآمدگى پیشانى و روى بینى آن جناب را كه از كثرت سجده بالا آمده بود مى‏چینید سلام كرده گفتم: هارون الرشید شما را خواسته. فرمود: مرا با هارون چه كار. زرق و برق و نعمت دنیا كه دارد مرا از یاد او نبرده.

 با عجله از جاى حركت كرده، گفت: اگر در خبرى از جدم پیامبر اكرم نشنیده بودم كه اطاعت سلطان از نظر تقیه واجب است اكنون به همراه تو نمى‏آمدم. عرض كردم یا ابن رسول اللَّه! آماده شكنجه سخت باش خدا تو را رحمت كند.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 21 خرداد 1391 ساعت 05:03 ق.ظ توسط شاهد نظرات |

امام موسی کاظم(س) پیوسته در طول روز در سجده بودند...

عبد اللَّه قروى از پدر خود نقل كرد كه گفت: پیش فضل ابن ربیع رفتم روى پشت بام نشسته بود گفت جلو بیا، نزدیك رفتم تا روبرویش قرار گرفتم گفت از پنجره آن خانه نگاه كن. نگاه كردم پرسید چه مى‏بینى؟ گفتم جامه‏اى روى زمین افتاده. گفت: خوب نگاه كن. خوب كه دقت كردم فهمیدم!

گفتم مردى در حال سجده است. گفت او را می شناسى؟ گفتم نه. گفت: این مولاى تو است.

گفتم مولایم كیست؟ گفت: خود را به نادانى می زنى؟ گفتم: نه، من مولا ندارم گفت: این شخص موسى بن جعفر(ع) است كه در تمام شبانه‏روز متوجه او هستیم همیشه در همین حال است. نماز صبح را كه می خواند یك ساعت پس از نماز تعقیب می كند تا خورشید طلوع می نماید بعد به سجده می رود پیوسته در سجده است تا زوال ظهر، یك مأمور گذاشته‏ام كه هنگام ظهر را باو اطلاع دهد نمی دانم غلام چه وقت به او اطلاع می دهد بمحض اطلاع از جاى حركت می كند و مشغول نماز مى‏شود بدون اینكه وضوى خود را تجدید نماید می فهمیم كه او در سجده به خواب نرفته.

پیوسته در همین حال هست تا نماز عصر بعد از نماز عصر باز به سجده می رود تا خورشید غروب كند، پس از غروب خورشید سر از سجده بر می دارد و نماز مغرب را میخواند بدون اینكه احتیاج به وضو داشته باشد، همین طور در نماز و تعقیب است تا نماز عشا را می خواند پس از نماز شب برایش مقدارى گوشت بریان می بریم افطار مى‏كند باز دو مرتبه وضوى خود را تجدید می كند، بعد به سجده می رود پس از سجده سر بر می دارد و مختصر خوابى می كند باز حركت می نماید و وضو را تجدید می كند آن گاه شب‏ زنده‏دارى می كند و در دل شب به نماز مشغول مى‏شود تا سپیده دم، نمی دانم غلام چه وقت باو اطلاع می دهد كه اذان صبح شده مى‏بینیم بنماز ایستاده از وقتى كه به زندان من تحویل داده شده پیوسته همین طور است.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 21 خرداد 1391 ساعت 05:01 ق.ظ توسط شاهد نظرات |

اعتراف دشمنان به فضایل امام موسی کاظم(ع)

ثوبانى گفت: موسى بن جعفر علیه السّلام چهارده پانزده سال هر روز از سفیدى آفتاب تا هنگام ظهر به سجده میرفت. گاهى از اوقات هارون روى پشت بامى میرفت كه درون زندان را از آن بالا میدید موسى بن جعفر را در حال سجده می دید. روزى به ربیع گفت: این جامه‏اى كه هر روز میان زندان افتاده چیست؟ گفت: یا امیر المؤمنین جامه نیست او موسى بن جعفر(ع) است در حال سجده هر روز از طلوع آفتاب تا ظهر سر به سجده می گذارد. هارون گفت: او واقعا از راهب‏هاى بنى هاشم است. ربیع گفت: چرا پس این قدر به او سخت گرفته‏اى. هارون گفت افسوس كه چاره ندارم.

متن عربی:

حدثنا أبو بكر محمد بن علی بن محمد بن حاتم قال حدثنا عبد الله بن بحر الشیبانی قال حدثنی الخرزی أبو العباس بالكوفة قال حدثنا الثوبانی قال كانت لأبی الحسن موسى بن جعفر ع بضع عشرة سنة كل یوم سجدة بعد انقضاض الشمس إلى وقت الزوال فكان هارون ربما صعد سطحا یشرف منه على الحبس الذی حبس فیه أبو الحسن ع فكان یرى أبا الحسن ع ساجدا فقال للربیع یا ربیع ما ذاك الثوب الذی أراه كل یوم فی ذلك الموضع فقال یا أمیر المؤمنین ما ذاك بثوب و إنما هو موسى بن جعفر ع له كل یوم سجدة بعد طلوع الشمس إلى وقت الزوال قال الربیع فقال لی هارون أما إن هذا من رهبان بنی هاشم قلت فما لك قد ضیقت علیه فی الحبس قال هیهات لا بد من ذلك.

عیون‏ أخبار الرضا(ع) ج : 1 ص : 96


نوشته شده در یکشنبه 21 خرداد 1391 ساعت 05:00 ق.ظ توسط شاهد نظرات |


Design By : Pichak