تبلیغات
پایگاه تخصصی روضه و مقتل اهل بیت علیهم السلام - مطالب مهر 1391






























پایگاه تخصصی روضه و مقتل اهل بیت علیهم السلام

توطئه زید بن حسن و هشام و مسموم کردن امام باقر(ع)

ابا بصیر گفت: حضرت صادق(ع) فرمود: زید بن حسن با پدرم در مورد میراث پیامبر(ص) اختلاف داشت. می گفت من از فرزندان امام حسنم و از شما به میراث پیامبر سزاوارترم. زیرا من از نژاد فرزند بزرگترم باید میراث پیامبر را با من تقسیم كنى  و سهم مرا بدهى. پدرم سخن او را نپذیرفت.

زید شكایت به قاضى برد. براى نتیجه و جواب از طرف حضرت باقر زید بن على بن الحسین برادر حضرت باقر پیش قاضى رفت. در این رفت و آمدهاى پیش قاضى یك روز زید بن حسن بزید بن على گفت: ساكت باش پسر كنیز هندى.

زید بن على گفت بیزارم از اختلافى كه نام مادرها را ببرند. به خدا قسم دیگر تا زنده باشم با تو سخن نخواهم گفت برگشت خدمت پدرم.

گفت برادر من قسمى خورده‏ام. به اعتماد شما می دانم مرا مجبور نخواهى كرد و نا امیدم نمی كنى. قسم خورده‏ام كه با زید بن حسن صحبت نكنم. دیگر با او در مورد اختلاف حرفى نزنم جریان را توضیح داد كه براى چه قسم خورده. پدرم او را معذور داشت.


زید بن حسن غمگین شد. گفت طرف من بعد از این محمد بن على خواهد شد من با او به درشتى سخن خواهم گفت و آزارش می كنم او مرا محروم‏ خواهد كرد. زید بن حسن به مخاصمه با پدرم برخاست. گفت: برویم پیش قاضى همین كه به طرف قاضى روانه شدند پدرم فرمود: زید تو همراه خود یك چاقو دارى كه پنهان كرده‏اى؛ اگر آن چاقو گواهى كند كه حق با من است از شكایت دست بر می دارى؟ قسم خورد كه دست برمیدارم. پدرم فرمود چاقو! بگو به اذن خدا كه حق با كیست؟ چاقو از دست زید بیرون افتاد روى زمین. گفت: زید تو ستمگرى محمد باقر(ع) شایسته این مقام است. اگر او را رها نكنى ترا می كشم. زید بی هوش بر زمین افتاد. پدرم دست او را گرفته بلند كرد.

باز فرمود: زید اگر همین سنگى كه روى آن ایستاده‏ایم گواهى دهد قبول می كنى؟ گفت بلى. سنگ از زیر پاى زید چنان تكان خورد مثل این كه می خواست شكافته شود ولى طرف امام تكان نخورد. گفت: زید تو ستم روا می دارى، دست از او بردار اگر دست از او برندارى تو را می كشم. باز زید بی هوش شد.

پدرم دست او را گرفته بلند كرد. بعد فرمود زید اگر این درخت سخن بگوید و بیاید پیش من دست بر می دارى گفت بلى. پدرم درخت را صدا زد به طورى نزدیك شد كه سایه بر سر آن ها افكند. گفت تو به محمد ستم روا می دارى او شایسته این كار است. اگر دست بر ندارى ترا میكشم. زید بی هوش شد. پدرم دستش را گرفته بلند كرد. درخت به جاى خود برگشت.

زید قسم خورد كه با پدرم كارى نداشته باشد و شكایت نكند. 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 30 مهر 1391 ساعت 06:21 ق.ظ توسط شاهد نظرات |

ملائکه امام باقر(ع) را در بقیع غسل دادند

ابو بصیر گفت:‏ از حضرت‏ صادق‏(ع) شنیدم‏ كه‏ فرمود: مردى‏ به فاصله‏ چند میل‏ از مدینه‏ زندگى‏ می كرد. در خواب‏ دید كه‏ به او گفتند برو نماز بخوان‏ بر بدن‏ حضرت‏ باقر(ع). ملائكه‏ او را در بقیع‏ غسل‏ می دهند. آن‏ مرد به مدینه‏ آمد؛ دید حضرت‏ باقر(ع) از دنیا رفته‏.


متن عربی:

الكافی‏ عَنْهُ‏ عَنْ‏ أَحْمَدَ بْنِ‏ مُحَمَّدِ بْنِ‏ أَبِی‏ نَصْرٍ عَنْ‏ حَمَّادِ بْنِ‏ عُثْمَانَ‏ قَالَ‏ حَدَّثَنِی‏ أَبُو بَصِیرٍ قَالَ‏ سَمِعْتُ‏ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ‏ ع‏ یَقُولُ إِنَ‏ رَجُلًا كَانَ‏ عَلَى‏ أَمْیَالٍ‏ مِنَ‏ الْمَدِینَةِ فَرَأَى‏ فِی‏ مَنَامِهِ‏- فَقِیلَ‏ لَهُ‏ انْطَلِقْ‏ فَصَلِ‏ عَلَى‏ أَبِی‏ جَعْفَرٍ- فَإِنَ‏ الْمَلَائِكَةَ تُغَسِّلُهُ‏ فِی الْبَقِیعِ- فَجَاءَ الرَّجُلُ فَوَجَدَ أَبَا جَعْفَرٍ ع قَدْ تُوُفِّیَ‏.

 الكافی ج 8 ص 183.

بحار الأنوار، المجلسی،ج‏46،219    


نوشته شده در یکشنبه 30 مهر 1391 ساعت 06:10 ق.ظ توسط شاهد نظرات |

مراسم تشییع و دفن امام باقر(ع)

و امام صادق(ع) برای غسل دادن و کفن نمودن بدن مقدس پدر برخواست در حالی که اشک بر گونه اش روان بود. اشکی که از ماتم از دست دادن پدری بود که آسمان دنیا بر سر کس دیگری چون او در آن عصر از لحاظ علم و فضل و تعمق در دین سایه نیافکنده بود.

و بدن مقدس امام باقر(ع) را از حمیمه -نام مکانی خارج از مدینه بود- در میان انبوهی از مردم که تکبیر و تهلیل می گفتند حمل کردند و با سعادت کسی بود که بدن پاک امام را در آن تشییع لمس نمود...

و بدن پاک حضرت را در تشییع به سوی بقیع آوردند و برای ایشان قبری در کنار پدر بزرگوارشان امام سجاد(ع) و عموی پدرشان امام حسن(ع) حفر نمودند. و امام صادق(ع) پدر گرامیشان را در قبر جای دادند و سپس دفن نمودند. و همانا همراه ایشان علم و حلم و نیکی های به مردم نیز به زیر خاک رفت.


متن عربی:

و قام‏ الامام‏ الصادق‏ علیه‏ السلام‏ بتجهیز الجثمان‏ المقدس‏ فغسله‏ و كفنه‏، و هو یذرف‏ أحر الدموع‏ على‏ فقد أبیه‏ الذی‏ ما أظلت‏ مثله‏ سماء الدنیا فی‏ عصره‏ علما و فضلا و حریجة فی‏ الدین‏.

و نقل الجثمان العظیم من الحمیمة تحت هالة من التهلیل و التكبیر قد حفت به الجماهیر، و السعید من الناس الذی یلمس نعش الامام ...

و سارت مواكب التشییع، و هی تعدد مناقب الامام أبی جعفر (ع) و الطافه‏ و عائدته على هذه الأمة، و أنتهی بالجثمان المقدس إلى بقیع الغرقد، فحفر له قبر بجوار الامام الأعظم أبیه زین العابدین علیه السلام، و بجوار عم أبیه الامام الحسن سید شباب أهل الجنة (ع) و أنزل الامام الصادق أباه فی مقره الأخیر فواراه فیه، و قد وارى معه العلم و الحلم، و المعروف و البر بالناس.

منبع:

حیاة الإمام محمد الباقر(ع)، القرشی ،ج‏2،ص:392


نوشته شده در یکشنبه 30 مهر 1391 ساعت 06:08 ق.ظ توسط شاهد نظرات |

وصیت های امام باقر(ع) به امام صادق(ع)

حضرت صادق(ع) فرمود: پدرم در وصیت خود نوشت او را در سه جامه كفن كنم. ردائى كه زرد رنگ بود و در روزهاى جمعه با آن نماز می خواند و یك جامه دیگر و پیراهنى. عرض كردم: پدر این یكى را ننوشته‏اى. فرمود می ترسم مردم عیب جوئى كنند و بگویند در چهار یا پنج جامه پدرش را كفن نموده؛ ولى بر سرم عمامه‏اى ببند زیرا عمامه جزء كفن محسوب نمی شود. كفن آن چیزى است كه جسد را بپوشاند.

 حضرت صادق فرمود: پدرم به من سفارش كرد كه از مالم فلان مبلغ را وقف كن تا نوحه‏ سرایان در ایام حج در منى برایم نوحه‏سرائى كنند.


متن عربی:

- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَتَبَ أَبِی فِی وَصِیَّتِهِ أَنْ أُكَفِّنَهُ فِی ثَلَاثَةِ أَثْوَابٍ أَحَدُهَا رِدَاءٌ لَهُ حِبَرَةٌ كَانَ یُصَلِّی فِیهِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ وَ ثَوْبٌ آخَرُ وَ قَمِیصٌ فَقُلْتُ لِأَبِی لِمَ تَكْتُبُ هَذَا فَقَالَ أَخَافُ أَنْ یَغْلِبَكَ النَّاسُ وَ إِنْ قَالُوا كَفِّنْهُ فِی أَرْبَعَةٍ أَوْ خَمْسَةٍ فَلَا تَفْعَلْ‏ وَ عَمِّمْنِی بِعِمَامَةٍ وَ لَیْسَ تُعَدُّ الْعِمَامَةُ مِنَ الْكَفَنِ إِنَّمَا یُعَدُّ مَا یُلَفُّ بِهِ الْجَسَدُ.(1)

- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ یُونُسَ بْنِ یَعْقُوبَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ لِی أَبِی یَا جَعْفَرُ أَوْقِفْ لِی مِنْ مَالِی كَذَا وَ كَذَا لِنَوَادِبَ تَنْدُبُنِی عَشْرَ سِنِینَ بِمِنًى أَیَّامَ مِنًى‏.(2)

منابع:

1. الكافی (ط - الإسلامیة)،ج‏3، 144    

2. الكافی (ط - الإسلامیة)،ج‏5،117


نوشته شده در یکشنبه 30 مهر 1391 ساعت 06:07 ق.ظ توسط شاهد نظرات |

پدرم مرا صدا زد که زودتر بیا

حضرت صادق علیه السلام فرمود من در آن موقعى كه پدرم از دنیا رفت حضور داشتم. به من سفارش هائى راجع به غسل و كفن و دفن نمود.

عرض كردم بابا از روزى كه بیمار شده‏اى مثل امروز چهره‏ات نیكو و درخشان نبوده و هیچ اثر از مرگ در شما دیده نمی شود.

فرمود: پسرم نشنیدى على بن الحسین از پشت این دیوارها صدا زد محمد! عجله كن بیا.


متن عربی:

بصائر الدرجات‏ أَحْمَدُ بْنُ‏ مُحَمَّدٍ عَنِ‏ الْوَشَّاءِ عَنْ‏ أَحْمَدَ بْنِ‏ عَائِذٍ عَنْ‏ أَبِی‏ سَلَمَةَ عَنْ‏ أَبِی‏ عَبْدِ اللَّهِ‏ ع‏ أَنَّهُ‏ قَالَ‏: كُنْتُ‏ عِنْدَ أَبِی‏ فِی‏ الْیَوْمِ‏ الَّذِی‏ قُبِضَ‏ فِیهِ‏ أَبِی‏ مُحَمَّدُ بْنُ‏ عَلِیٍ‏- فَأَوْصَانِی‏ بِأَشْیَاءَ فِی‏ غُسْلِهِ‏ وَ فِی‏ كَفْنِهِ‏ وَ فِی‏ دُخُولِهِ‏ قَبْرَهُ‏- قَالَ‏ قُلْتُ‏ یَا أَبَتَاهْ‏- وَ اللَّهِ‏ مَا رَأَیْتُ‏ مُنْذُ اشْتَكَیْتَ‏ أَحْسَنَ‏ هَیْئَةً مِنْكَ‏ الْیَوْمَ‏- وَ مَا رَأَیْتُ‏ عَلَیْكَ‏ أَثَرَ الْمَوْتِ‏- قَالَ‏ یَا بُنَیَ‏ أَ مَا سَمِعْتَ‏ عَلِیَ‏ بْنَ‏ الْحُسَیْنِ‏ نَادَانِی‏ مِنْ‏ وَرَاءِ الْجُدُرِ- أَنْ‏ یَا مُحَمَّدُ تَعَالَ‏ عَجِّلْ.

منابع:

 

نفس المصدر ج 10 باب 9 حدیث 6.

بحار الأنوار، المجلسی،ج‏46، 213    


نوشته شده در یکشنبه 30 مهر 1391 ساعت 06:06 ق.ظ توسط شاهد نظرات |

حکایتی از شیخ جعفر مجتهدی در رثای امام باقر علیه السلام


آقای محمد علی مجاهدی (پروانه) می گوید : روزی در باغی به خدمت آقای مجتهدی رسیدم . آن روز حال بکا و گریه ی شدیدی داشتند.

 گریه های بی اختیار ایشان را بارها دیده بودم و برایم تازگی نداشت، ولی چیزی که فکر مرا مشغول کرده بود استمرار این حال گریه در آن روز بود.

بعد از مدتی که آقا آرام تر شدند علت را جویا شدم.

فرمود: آقا جان روز عجیبی است امروز در و دیوار گریه می کنند. آسمان و زمین گریه می کنند باید امروز شهادت یکی از ائمه باشد .

اتفاقا یکی از روحانیون به دیدار آقا آمد و از وی پرسیدند که امروز مصادف با چیست؟ روحانی مذکور پاسخ داد به روایتی روز شهادت امام باقر علیه السلام است...

منبع:

در محضر لاهوتیان-زندگی نامه عارف دل سوخته شیخ جعفر مجتهدی


نوشته شده در یکشنبه 30 مهر 1391 ساعت 06:05 ق.ظ توسط شاهد نظرات |

نجات نسل دو پرنده و تسلیم نخل خشكیده

جابر بن یزید جُعفى حكایت كند:

در یكى از سال ها، به همراه حضرت باقرالعلوم علیه السلام رهسپار مكّه معظّمه شدم .

در بین راه ، دو پرنده به سمت ما آمدند و بالاى كجاوه امام محمّد باقر علیه السلام نشستند و مشغول سر و صدا شدند، من خواستم آن ها را بگیرم تا همراه خود داشته باشم ، ناگهان حضرت با صداى بلند، فرمود: اى جابر! آرام باش و پرندگان را به حال خود واگذار، آن ها به ما اهل بیت عصمت و طهارت پناه آورده اند.

عرضه داشتم : مولاى من ! مشكل و ناراحتى آن ها چیست ، كه این چنین به شما پناهنده شده اند؟!

حضرت فرمود: آن ها مدّت سه سال است كه در این حوالى لانه دارند و هرگاه تخم مى گذارند تا جوجه شود، مارى در اطراف آن ها هست كه مى آید و جوجه هاى آن ها را مى خورد.

اكنون پرندگان به ما پناهنده شده تا از خداوند بخواهم كه آن مار را به هلاكت رساند؛ و من نیز در حقّ آن مار نفرین كردم و به هلاكت رسید؛ و پرندگان در امان قرار گرفتند.

جابر گوید: سپس به راه خود ادامه دادیم تا نزدیك سحر و اذان صبح به بیابانى رسیدیم ؛ و من پیاده شدم و افسار شتر حضرت را گرفتم ؛ و چون حضرت فرود آمد، در گوشه اى خم شد و مقدارى از شن ها را كنار زد و در حال كنار زدن شن ها، چنین دعائى را بر لب هاى خود زمزمه مى نمود: خداوندا! ما را سیراب و تطهیر و پاك گردان .

ناگهان سنگ سفیدى نمایان شد و امام علیه السلام آن سنگ را كنار زد و چشمه اى زلال و گوارا آشكار گردید، و از آن آب آشامیدم و نیز براى نماز وضو گرفتیم.


و بعد از خواندن نماز، سوار شدیم و به راه خود ادامه دادیم تا آن كه صبحگاهان به روستائى رسیدیم ، كه نخلستانى كنار آن روستا بود، در آن جا فرود آمدیم ؛ و حضرت كنار نخل خرمائى - كه از مدّتها قبل خشك شده بود - آمد و خطاب به آن كرد و اظهار داشت : اى درخت خرما! از آنچه خداوند متعال در درون شاخه هاى تو قرار داده است ، ما را بهره مند ساز.

جابر افزود: ناگهان دیدم درخت خرما، سرسبز و پربار شد و خود را در مقابل امام علیه السلام خم كرد؛ و ما به راحتى از ثمره آن مى چیدیم و مى خوردیم.

در همین اثنا، یك مرد عرب بیابان نشین كه در آن حوالى بود، وقتى این معجزه را مشاهده كرد، به حضرت خطاب كرد و گفت : سحر و جادو كردید؟!

امام علیه السلام در پاسخ ، به آن عرب خطاب نمود و به آرامى اظهار داشت :

اى مرد! به ما نسبت ناروا مده ، چون كه ما از اهل بیت رسالت هستیم ؛ و هیچ كدام از ما ساحر و جادوگر نبوده و نیستیم ، بلكه خداوند متعال از اسامى مقدّسه خود كلماتى را به ما آموخته است كه هر موقع هر چه را بخواهیم و اراده كنیم ، به وسیله آن كلمات ، خداوند متعال را مى خوانیم و تقاضا میكنیم ، آن گاه دعاى ما به لطف او مستجاب خواهد شد.

متن عربی:

الخرائج و الجرائح رَوَى جَابِرٌ الْجُعْفِیُّ قَالَ خَرَجْتُ مَعَ أَبِی جَعْفَرٍ ع إِلَى الْحَجِّ وَ أَنَا زَمِیلُهُ- إِذْ أَقْبَلَ وَرَشَانٌ فَوَقَعَ عَلَى عِضَادَتَیْ مَحْمِلِهِ فَتَرَنَّمَ- فَذَهَبْتُ لِآخُذَهُ فَصَاحَ بِی مَهْ یَا جَابِرُ- فَإِنَّهُ اسْتَجَارَ بِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ- فَقُلْتُ وَ مَا الَّذِی شَكَا إِلَیْكَ- فَقَالَ شَكَا إِلَیَّ أَنَّهُ یُفْرِخُ فِی هَذَا الْجَبَلِ مُنْذُ ثَلَاثِ سِنِینَ- وَ أَنَّ حَیَّةً تَأْتِیهِ فَتَأْكُلُ فِرَاخَهُ- فَسَأَلَنِی أَنْ أَدْعُوَ اللَّهَ عَلَیْهَا لِیَقْتُلَهَا- فَفَعَلْتُ وَ قَدْ قَتَلَهَا اللَّهُ- ثُمَّ سِرْنَا حَتَّى إِذَا كَانَ وَجْهُ السَّحَرِ قَالَ لِی انْزِلْ یَا جَابِرُ- فَنَزَلْتُ فَأَخَذْتُ بِخِطَامِ الْجَمَلِ وَ نَزَلَ فَتَنَحَّى عَنِ الطَّرِیقِ- ثُمَّ عَمَدَ إِلَى رَوْضَةٍ مِنَ الْأَرْضِ ذَاتِ رَمْلٍ- فَأَقْبَلَ فَكَشَفَ الرَّمْلَ یَمْنَةً وَ یَسْرَةً وَ هُوَ یَقُولُ- اللَّهُمَّ اسْقِنَا وَ طَهِّرْنَا إِذْ بَدَا حَجَرٌ أَبْیَضُ بَیْنَ الرَّمْلِ- فَاقْتَلَعَهُ فَنَبَعَ لَهُ عَیْنُ مَاءٍ أَبْیَضَ صَافٍ فَتَوَضَّأَ وَ شَرِبْنَا مِنْهُ- ثُمَّ ارْتَحَلْنَا فَأَصْبَحْنَا دُونَ قَرْیَةٍ وَ نَخْلٍ- فَعَمَدَ أَبُو جَعْفَرٍ إِلَى نَخْلَةٍ یَابِسَةٍ فِیهَا فَدَنَا مِنْهَا- وَ قَالَ أَیَّتُهَا النَّخْلَةُ أَطْعِمِینَا مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ فِیكِ- فَلَقَدْ رَأَیْتُ النَّخْلَةَ تَنْحَنِی- حَتَّى جَعَلْنَا نَتَنَاوَلُ مِنْ ثَمَرِهَا وَ نَأْكُلُ- وَ إِذَا أَعْرَابِیٌّ یَقُولُ مَا رَأَیْتُ سَاحِراً كَالْیَوْمِ- فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ یَا أَعْرَابِیُّ لَا تَكْذِبَنَّ عَلَیْنَا أَهْلَ الْبَیْتِ- فَإِنَّهُ لَیْسَ مِنَّا سَاحِرٌ وَ لَا كَاهِنٌ- وَ لَكِنْ عُلِّمْنَا أَسْمَاءً مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ تَعَالَى- فَنَسْأَلُ بِهَا فَنُعْطَى وَ نَدْعُو فَنُجَابُ.

منبع:

- الخرائج و الجرائح ص 231.

-بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج‏46،248   


نوشته شده در یکشنبه 30 مهر 1391 ساعت 06:04 ق.ظ توسط شاهد نظرات |

مرگ شامى و حیاتى دوباره

یكى از اهالى شام كه به امام محمّد باقر علیه السلام بسیار علاقه مند بود و هر چند وقت یك بار به ملاقات و زیارت آن حضرت مى آمد، در یكى از زیارت هایش پس از گذشت چند روزى در شهر مدینه منوّره مریض شد و در بستر بیمارى و در شُرف مرگ قرار گرفت ، به یكى از دوستان خود گفت

همین كه من از دنیا رفتم ، به حضرت ابو جعفر محمّد بن علىّ، باقرالعلوم صلوات اللّه علیه بگو تا بر جنازه ام نماز بخواند و در مراسم تدفین من نیز شركت نماید.

وقتى كه آن مرد شامى وفات یافت و دوستش نزد امام محمّد باقر علیه السلام آمد و به حضرت گفت كه فلانى مرده و توصیه كرده است تا شما بر جنازه اش نماز بخوانى و در مراسم دفن او شركت فرمائى .

حضرت فرمود: شام سردسیر است و حجاز گرم سیر، در دفن او عجله و شتاب نكنید تا من بیایم .

و سپس به سمت منزل مرد شامى حركت كرد و چون وارد منزل او گردید در كنار بسترش نشست ؛ و بعد از گذشت لحظه اى ، دعائى را زمزمه نمود؛ و سپس او را با نام صدا كرد.

در این هنگام، مرد شامى در حالى كه پارچه اى سفید، رویش انداخته بودند، حركتى كرد و پاسخ حضرت را داد.

بعد از آن ، حضرت او را نشانید و دستور داد تا شربتى مخصوص ، برایش تهیّه كردند و به او خورانید.
و چون به طور كامل بهبود یافت ، خطاب به حضرت كرد و اظهار داشت : «أشهد أنّك حجّة اللّه على خلقه ...» یعنى؛ شهادت مى دهم كه تو حجّت خداوند بر خلق جهانى و مردم آن چه بخواهند باید در همه امور، به شماها رجوع نمایند و هر كه به غیر شما مراجعه كند، همانا او گمراه گشته است .

پس از آن ، امام باقر علیه السلام فرمود: اكنون پیش آمد و جریان بازگشت خود را براى این افراد بازگو كن؟

 گفت: هنگامى كه روح از بدن من پرواز كرد، مابین زمین و آسمان ندائى رسید، كه روح او را به كالبدش بازگردانید، چون كه محمّد بن علىّ علیهماالسلام درخواست حیات دوباره او را كرده است.


متن عربی:

و روى الشیخ أبو علی الحسن بن محمّد بن الحسن الطوسی فی كتاب الأمالی عن أبیه عن أبی القاسم بن شبل عن ظفر بن حمدون عن إبراهیم بن إسحاق‏ الأحمری عن محمّد بن سلیمان عن أبیه، قال: كان رجل من أهل الشام یختلف إلى أبی جعفر علیه السّلام، إلى أن قال: فلم یلبث إلّا یسیرا حتى مرض الشامی و اشتد وجعه فلما ثقل دعا ولیه و قال له: إذا أنت مددت علیّ الثوب‏  فائت محمّد بن علی و سله أن یصلّی علی، و أعلمه أنی الذی أمرتك بذلك، فلما أن كان نصف اللیل ظنوا أنه قد برد و سجوه، فلما أن أصبح الناس خرج ولیّه إلى المسجد فلما أن صلى محمّد بن علی علیه السّلام و تورك و كان إذا صلى عقب فی مجلسه قال: یا أبا جعفر إن فلانا الشامی قد هلك و هو یسألك أن تصلی علیه، فقال أبو جعفر: كلا إن بلاد الشام بلاد برد و الحجاز بلاد حرّ و لحمها شدید، فانطلق فلا تعجلنّ على صاحبك حتى آتیكم إلى أن قال: ثم نهض فانتهى إلى منزل الشامی فدخل علیه فدعاه فأجابه، ثم أجلسه فسنده، ثم دعا له بسویق فسقاه ثم قال لأهله: أجلوا جوفه و بردوا صدره بالطعام البارد، ثم انصرف فلم یلبث إلا قلیلا حتى عوفی الشامی فأتى أبا جعفر علیه السّلام فقال أخلنی فأخلاه فقال: أشهد أنك حجة اللّه على خلقه، و بابه الذی یوتى منه، فمن أتى من غیرك خاب و خسر و ضل ضلالا بعیدا، فقال له أبو جعفر علیه السّلام: و ما بدا لك؟ فقال: أشهد أنی عهدت بروحی و عاینت بعینی فلم یتفاجأنی إلا و مناد ینادی أسمعه بأذنی، و ما أنا بالنائم: ردوا علیه روحه فقد سألنا ذلك محمّد بن علی، «الحدیث».

منابع:

- الأمالی: 410، ح 923/ 71.

- إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج‏4، ص: 103


نوشته شده در یکشنبه 30 مهر 1391 ساعت 06:03 ق.ظ توسط شاهد نظرات |

هدیه به کمیت شاعر از خزانه ای به ظاهر خالى

مرحوم شیخ مفید، طبرى و برخى دیگر از بزرگان به نقل از جابر جُعفى حكایت كنند:

روزى به محضر شریف امام محمّد باقر علیه السلام شرفیاب شدم ، و اظهار داشتم : مولایم ! من بسیار تنگ دست و محتاج شده ام ؛ از شما خواهش مى كنم ، مقدارى پول جهت تاءمین هزینه زندگى ام به من عنایت فرمائید؟
امام علیه السلام فرمود: اى جابر! در حال حاضر، چیزى نزد ما نیست كه به تو كمك دهیم .

در همین بین - كه مشغول صحبت بودیم - كُمیت شاعر وارد شد و چند بیت شعر در مدح و عظمت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام فرمود و چون اشعار او پایان یافت ، حضرت به غلام خود فرمود: وارد آن اتاق شو، كیسه اى در آن جا وجود دارد، آن را بیاور و تحویل كمیتِ شاعر بده .

غلام رفت و پس از لحظه اى - در حالى كه كیسه اى در دست گرفته بود - بازگشت ، و آن كیسه را جلوى كُمیت شاعر نهاد.

سپس كمیت به حضرت عرضه داشت : سرورم ! اگر اجازه فرمائى ، قصیده دیگرى نیز بخوانم ؟

امام علیه السلام فرمود: مانعى نیست ، چنانچه مایل هستى ، بخوان ؛ سپس كمیت قصیده اى دیگر در مدح ائمّه علیهم السلام خواند، و پس از پایان اشعار، حضرت به غلام خود فرمود: داخل همان اتاق برو، كیسه اى دیگر آن جا هست ، آن را براى كمیت شاعر بیاور؛ و غلام نیز اجابت كرد.

بار دیگر كمیت اجازه خواست تا اشعار دیگرى را بخواند.


و حضرت اجازه فرمود و سپس فرمود تا كیسه اى دیگر تحویل كُمیت گردد.

در این هنگام كُمیت شاعر خطاب به حضرت كرد و اظهار داشت : یاابن رسول اللّه ! به خدا سوگند، من براى گرفتن هدیه و پول ، این اشعار را نخواندم و غرض من كسب اموال و متاع دنیا نبود؛ بلكه براى خوشنودى حضرت رسول و رضایت پروردگار این اشعار را سروده ام .

آن گاه امام علیه السلام براى او دعا كرد و به غلام خود فرمود: این كیسه ها را بازگردان و سر جایش بگذار، غلام آن ها را برداشت و در جاى اوّلش قرار داد.

جابر افزود: من با دیدن چنین صحنه اى ، با خود گفتم : هنگامى كه من مشكلات خود را براى حضرت توضیح دادم و تقاضاى كمك كردم به من فرمود: چیزى نزد ما نیست ؛ لكن براى كُمیت شاعر، كه چند شعرى را سروده است ، سه كیسه معادل سى هزار درهم ، اهداء مى نماید.

در همین افكار بودم كه كُمیت بلند شد و خداحافظى كرد و رفت ، سپس حضرت فرمود: اى جابر! بلند شو و برو داخل همان اتاق و هر چه آن جا بود، بیاور.

هنگامى كه داخل اتاق رفتم هر چه بررسى كردم ، چیزى نیافتم و اثرى از كیسه ها نبود، بازگشتم و به امام علیه السلام خبر دادم كه چیزى پیدا نكردم .

حضرت فرمود: اى جابر! ما از تو چیزى را پنهان نمى كنیم و سپس دست مرا گرفت و همراه حضرت وارد همان اتاق شدم ، وقتى داخل اتاق شدیم ، حضرت با پاى مبارك خود بر زمین زد و مقدار زیادى طلا نمایان گشت .

پس از آن فرمود: اى جابر! آنچه مى بینى و مشاهده مى كنى براى دیگران بازگو نكن ؛ مگر آن كه از هر جهت مورد اعتماد باشند.

و سپس افزود: روزى جبرئیل علیه السلام نزد جدّم رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد و تمام گنج هاى زمین و ذخایر آن را بر جدّم عرضه داشت ، بدون آن كه كمترین چیزى از مقام و موقعیّت حضرتش كاسته شود.

ولى او نپذیرفت و تواضع و قناعت را برگزید و آن ذخایر و گنج ها را ردّ نمود.

و ما اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام چنین هستیم؛ و شیعیان و دوستان ما نیز باید چنین باشند.

متن عربی:

و روى الحسن بن أحمد بن سلمة، عن محمّد بن المثنّى، عن عثمان ابن عیسى، عمّن حدّثه، عن جابر، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: شكوت إلیه الحاجة، فقال: یا جابر، ما عندنا درهم.

قال: فلم ألبث أن دخل الكمیت بن زید الشاعر، فقال له: جعلنی اللّه فداك أ تأذن لی أن انشدك قصیدة قلتها فیكم؟

فقال له: هاتها. فأنشده قصیدة أوّلها:

من لقلب متیّم مستهام‏ «6»

فلمّا فرغ منها قال: یا غلام، ادخل ذلك البیت و أخرج إلى الكمیت بدرة ، و ادفعها إلیه. فأخرجها و وضعها بین یدیه‏.

فقال له: جعلت فداك، إن رأیت أن تأذن لی فی اخرى. فقال له: هاتها. فأنشده اخرى، فأمر له ببدرة اخرى، فاخرجت له من البیت.

ثمّ قال له: الثالثة. فأذن له، فأمر له ببدرة ثالثة، فاخرجت له.

فقال له الكمیت: یا سیّدی، و اللّه ما انشدك طلبا لعرض من الدنیا، و ما أردت بذلك إلّا صلّة لرسول اللّه (صلّى اللّه علیه و آله)، و ما أوجبه اللّه علیّ من حقكم.

فدعا له أبو جعفر، ثمّ قال: یا غلام، ردّ هذه البدر فی مكانها. فأخذها الغلام فردّها.

قال جابر: فقلت فی نفسی: شكوت إلیه الحاجة فقال: ما عندی شی‏ء، و أمر للكمیت بثلاثین ألف درهم!

و خرج الكمیت فقال: یا جابر، قم فادخل ذلك البیت.

قال: فدخلت فلم أجد فیه شیئا، فخرجت فأخبرته، فقال: یا جابر، ما سترنا عنك أكثر ممّا أظهرناه لك.

ثمّ قام و أخذ بیدی فأدخلنی ذلك البیت و ضرب برجله الأرض فاذا شبه عنق البعیر قد خرج من ذهب‏، فقال: یا جابر، انظر إلى هذا و لا تخبر به إلّا من تثق به من إخوانك.

یا جابر، إنّ جبرئیل أتى رسول اللّه (صلّى اللّه علیه و آله) غیر مرّة بمفاتیح خزائن الأرض و كنوزها، و خیّره من غیر أن ینقصه اللّه ممّا أعدّ له شیئا، فاختار التواضع لربّه (عزّ و جلّ)، و نحن نختاره‏.

یا جابر إنّ اللّه أقدرنا على ما نرید من خزائن الأرض، و لو شئنا أن نسوق الأرض بأزمّتها لسقناها.

منابع:

-دلائل الإمامة (ط - الحدیثة)، ص: 225

-اختصاص شیخ مفید: ص 271

-بصائرالدّرجات : ص 395،ح 5


نوشته شده در یکشنبه 30 مهر 1391 ساعت 06:01 ق.ظ توسط شاهد نظرات |

خاک کربلا بهترین دارو و درمان

محمّد بن مسلم در ضمن حدیثى حكایت كند:

روزى در مدینه بیمار بودم ، امام محمّد باقر علیه السلام توسّط غلامش ظرفى كه در آن شربتى مخصوص قرار داشت و در پارچه اى پیچیده بود، برایم فرستاد.

 وقتى غلام آن شربت را به من داد، گفت : مولا و سرورم فرموده است : باید براى درمان و علاج بیمارى خود، آن را بنوشى .

هنگامى كه خواستم آن را بنوشم، متوجّه شدم كه آن شربت بسیار خوشبو و خنك است .
و چون شربت را نوشیدم ، غلام گفت : مولایم فرموده است : پس از آن كه شربت را نوشیدى ، حركت كن و نزد ما بیا.

من در فكر فرو رفتم كه چگونه به این سرعت خوب شدم ؟!

و این شربت چه داروئى بود؟ چون تا قبل از نوشیدن شربت قادر به حركت و ایستادن نبودم .

به هر حال حركت كردم و به حضور امام علیه السلام شرفیاب شدم ؛ و دست و پیشانى مبارك آن حضرت را بوسیدم ؛ و چون گریه مى كردم حضرت فرمود: چرا گریه مى كنى ؟

عرض كردم : اى مولایم ! بر غریبى و دورى مسافت خانه ام از شما و همچنین بر ناتوانى خویش گریه مى كنم از این كه نمى توانم مرتّب به خدمت شما برسم و كسب فیض نمایم .

حضرت فرمود: و امّا در رابطه با ناتوانى و ضعف جسمانیت ، متوجّه باش كه اولیاء و دوستان ما در این دنیا به انواع بلا و مصائب گرفتار مى شوند، و مؤ من در این دنیا هر كجا و در هر وضعیتى كه باشد غریب خواهد بود تا آن كه به سراى باقى رحلت كند.


امّا این كه گفتى در مسافت دورى هستى ، پس به جاى دیدار با ما، به زیارت قبر امام حسین علیه السلام برو؛ و بدان آنچه را كه در قلب خود دارى و معتقد به آن باشى با همان محشور خواهى شد.

سپس حضرت فرمود: آن شربت را چگونه یافتى ؟

 عرض كردم : شهادت مى دهم بر این كه شما اهل بیت رحمت هستید، من قدرت و توان حركت نداشتم ؛ ولیكن به محض این كه آن شربت را نوشیدم ، ناراحتیم برطرف شد و خوب شدم.

حضرت فرمود: آن شربت دارویى بر گرفته شده از تربت قبر مطهّر امام حسین علیه السلام است ، كه اگر با اعتقاد و معرفت استفاده شود شفاء و درمان هر دردى خواهد بود.

متن عربی:

وَ حَدَّثَنِی عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْمُؤَدِّبِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمِّ عَنْ مُدْلِجٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ خَرَجْتُ إِلَى الْمَدِینَةِ وَ أَنَا وَجِعٌ ثَقِیلٌ فَقِیلَ لَهُ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ وَجِعٌ ثَقِیلٌ فَأَرْسَلَ إِلَیَّ أَبُو جَعْفَرٍ ع بِشَرَابٍ مَعَ الْغُلَامِ مُغَطًّى بِمِنْدِیلٍ فَنَاوَلَنِیهِ الْغُلَامُ وَ قَالَ لِی اشْرَبْهُ فَإِنَّهُ قَدْ أَمَرَنِی أَنْ لَا أَرْجِعَ حَتَّى تَشْرَبَهُ فَتَنَاوَلْتُ فَإِذَا رَائِحَةُ الْمِسْكِ مِنْهُ وَ إِذَا شَرَابٌ طَیِّبُ الطَّعْمِ بَارِدٌ فَلَمَّا شَرِبْتُهُ قَالَ لِی الْغُلَامُ یَقُولُ لَكَ إِذَا شَرِبْتَ فَتَعَالَ إِلَیَّ فَفَكَّرْتُ فِیمَا قَالَ لِی لَا أَقْدِرُ عَلَى النُّهُوضِ قَبْلَ ذَلِكَ‏ عَلَى رِجْلَیَّ فَلَمَّا اسْتَقَرَّ الشَّرَابُ فِی جَوْفِی فَكَأَنَّمَا أُنْشِطْتُ مِنْ عِقَالٍ‏ «1» فَأَتَیْتُ بَابَهُ فَاسْتَأْذَنْتُ عَلَیْهِ فَصَوَّتَ بِی صَحِیحَ الْجِسْمِ ادْخُلْ ادْخُلْ فَدَخَلْتُ وَ أَنَا بَاكٍ فَسَلَّمْتُ وَ قَبَّلْتُ یَدَهُ وَ رَأْسَهُ فَقَالَ لِی وَ مَا یُبْكِیكَ یَا مُحَمَّدُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَبْكِی عَلَى اغْتِرَابِی وَ بُعْدِ الشُّقَّةِ وَ قِلَّةِ الْمَقْدُرَةِ عَلَى الْمُقَامِ عِنْدَكَ وَ النَّظَرِ إِلَیْكَ فَقَالَ لِی أَمَّا قِلَّةُ الْمَقْدُرَةِ فَكَذَلِكَ جَعَلَ اللَّهُ أَوْلِیَاءَنَا وَ أَهْلَ مَوَدَّتِنَا وَ جَعَلَ الْبَلَاءَ إِلَیْهِمْ سَرِیعاً وَ أَمَّا مَا ذَكَرْتَ مِنَ الْغُرْبَةِ فَلَكَ بِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ أُسْوَةٌ بِأَرْضٍ نَاءٍ عَنَّا بِالْفُرَاتِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ‏ «2» وَ أَمَّا مَا ذَكَرْتَ مِنْ بُعْدِ الشُّقَّةِ فَإِنَّ الْمُؤْمِنَ فِی هَذَا الدُّنْیَا غَرِیبٌ وَ فِی هَذَا الْخَلْقِ مَنْكُوسٌ حَتَّى یَخْرُجَ مِنْ هَذِهِ الدَّارِ إِلَى رَحْمَةِ اللَّهِ وَ أَمَّا مَا ذَكَرْتَ مِنْ حُبِّكَ قُرْبَنَا وَ النَّظَرِ إِلَیْنَا وَ أَنَّكَ لَا تَقْدِرُ عَلَى ذَلِكَ فَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا فِی قَلْبِكَ وَ جَزَاؤُكَ عَلَیْه.

منبع:

الإختصاص، النص، ص: 53

بحارالا نوار: ج 101، ص 120، ح 9


نوشته شده در یکشنبه 30 مهر 1391 ساعت 06:00 ق.ظ توسط شاهد نظرات |

آرزوی انتقام امام جواد(ع) از قاتلین مادرش حضرت زهرا(س)

زكریا بن آدم مى‏گوید: خدمت‏حضرت رضا (علیه السلام) نشسته ‏بودم كه امام جواد(علیه السلام)را پیش او آوردند. پس آن حضرت از چهار سال كمتر بود. حضرت جواد(علیه السلام) دست هایش را بر زمین نهاد، سرش را به طرف آسمان ‏بلند كرد و در فكرى عمیق فرو رفت. امام رضا(علیه السلام) فرمود: جانم ‏فدایت چرا در فكرى؟ امام جواد(علیه السلام) فرمود: به آن چه درباره مادرم ‏زهرا(علیها السلام) انجام شد، مى‏اندیشم. به خدا سوگند، حق قاتلانش آن است كه ‏اگر دستم به آن ها برسد، آنان را سوزانده، تكه تكه كنم و ریشه‏شان را بر كنم.

 در این هنگام، امام رضا(علیه السلام) او را در آغوش ‏كشید، میان دو چشمش را بوسید و فرمود: پدر و مادرم فدایت، به‏راستى كه تو لایق امامت‏ شیعه هستى.


متن عربی:

وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِیِّ عَنْ زَكَرِیَّا بْنِ آدَمَ قَالَ: إِنِّی لَعِنْدَ الرِّضَا إِذْ جِی‏ءَ بِأَبِی جَعْفَرٍ ع وَ سِنُّهُ أَقَلُّ مِنْ أَرْبَعِ سِنِینَ فَضَرَبَ بِیَدِهِ إِلَى الْأَرْضِ وَ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَأَطَالَ الْفِكْرَ فَقَالَ لَهُ الرِّضَا ع بِنَفْسِی فَلِمَ طَالَ فِكْرُكَ فَقَالَ فِیمَا صُنِعَ بِأُمِّی‏ فَاطِمَةَ أَمَا وَ اللَّهِ لَأُخْرِجَنَّهُمَا ثُمَّ لَأُحْرِقَنَّهُمَا ثُمَّ لَأُذْرِیَنَّهُمَا ثُمَّ لَأَنْسِفَنَّهُمَا فِی الْیَمِّ نَسْفاً فَاسْتَدْنَاهُ وَ قَبَّلَ بَیْنَ عَیْنَیْهِ ثُمَّ قَالَ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی أَنْتَ لَهَا یَعْنِی الْإِمَامَةَ.

منبع:

 إثبات الوصیة: 184.

بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏50، 59    


نوشته شده در دوشنبه 24 مهر 1391 ساعت 06:30 ق.ظ توسط شاهد نظرات |

خبردار شدن امام هادی(ع) به علم غیب از شهادت پدر

كلینى به سند معتبر از هارون بن فضل روایت كرده است كه گفت: در مدینه به خدمت حضرت امام على نقى علیه السّلام رسیدم در روزى كه حضرت امام محمّد تقى علیه السّلام در بغداد به رحمت ایزدى واصل شده بود، حضرت فرمود: انّا للَّه و انّا الیه راجعون، پدر بزرگوارم از دنیا رحلت كرده است، گفتم: چه دانستى یا بن رسول اللَّه؟ فرمود: حالتى در خود یافتم كه پیش تر نمى‏یافتم، و دانستم كه آن حالت از لوازم امامت است‏.

متن عربی:

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ أَبِی الْفَضْلِ الشَّهْبَانِیِ‏  عَنْ هَارُونَ بْنِ الْفَضْلِ قَالَ: رَأَیْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ فِی الْیَوْمِ الَّذِی تُوُفِّیَ فِیهِ أَبُو جَعْفَرٍ ع فَقَالَ‏ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‏ مَضَى أَبُو جَعْفَرٍ ع فَقِیلَ لَهُ وَ كَیْفَ عَرَفْتَ قَالَ لِأَنَّهُ تَدَاخَلَنِی ذِلَّةٌ لِلَّهِ لَمْ أَكُنْ أَعْرِفُهَا.

منبع:

1.      اصول كافى 1/ 381.


نوشته شده در دوشنبه 24 مهر 1391 ساعت 06:28 ق.ظ توسط شاهد نظرات |

سم دادن ام فضل به امام جواد(ع) با فریب معتصم و عاقبت ام فضل

معتصم پیوسته راهى می جست كه حضرت جواد(ع) را از میان بر دارد. می دانست ام الفضل با حضرت جواد(ع) میانه خوبى ندارد یكى به جهت اولاد نداشتن از آن جناب، دیگر بواسطه حسادت شدیدى كه نسبت به مادر حضرت امام علی النقى(ع) می ورزید. زیرا حضرت جواد(ع) او را بر ام الفضل مقدم می داشت. معتصم به ام الفضل پیشنهاد كرد كه حضرت جواد(ع) را مسموم كند.

 ام الفضل قبول كرد سمى را در انگور رازقى جاى داد و در مقابل امام گذاشت. همین كه حضرت جواد(ع) از آن انگور میل كرد ام الفضل شروع به گریه نمود. امام فرمود: چرا گریه می كنى؟ خدا تو را گرفتار دردى كند كه خوب ‏شدنى نباشد و بلائى گرفتار شوى كه پوشیدنى نباشد.

ام الفضل مبتلا به دردى در مستورترین عضو بدن خود شد و به همان درد از دنیا رفت-به بواسیر مبتلا شد- بعضى گفته‏اند این جراحت در آلت تناسلی او بود.

حضرت جواد(ع) در سال 220 هجرى روز سه شنبه پنجم ذی حجه از دنیا رفت. بیست و چهار سال و چند ماه داشت زیرا در سال 195 به دنیا آمده بود.


متن عربی:

إِنَ‏ الْمُعْتَصِمَ‏ جَعَلَ‏ یَعْمَلُ‏ الْحِیلَةَ فِی‏ قَتْلِ‏ أَبِی‏ جَعْفَرٍ ع‏ وَ أَشَارَ عَلَى‏ ابْنَةِ الْمَأْمُونِ‏ زَوْجَتِهِ‏ بِأَنْ‏ تَسُمَّهُ‏ لِأَنَّهُ‏ وَقَفَ‏ عَلَى‏ انْحِرَافِهَا عَنْ‏ أَبِی‏ جَعْفَرٍ ع‏ وَ شِدَّةِ غَیْرَتِهَا عَلَیْهِ‏ لِتَفْضِیلِهِ‏ أُمَ‏ أَبِی‏ الْحَسَنِ‏ ابْنِهِ‏ عَلَیْهَا وَ لِأَنَّهُ‏ لَمْ‏ یُرْزَقْ‏ مِنْهَا وَلَدٌ فَأَجَابَتْهُ‏ إِلَى‏ ذَلِكَ‏ وَ جَعَلَتْ‏ سَمّاً فِی‏ عِنَبٍ‏ رَازِقِیٍ‏ وَ وَضَعَتْهُ‏ بَیْنَ‏ یَدَیْهِ‏ فَلَمَّا أَكَلَ‏ مِنْهُ‏ نَدِمَتْ‏ وَ جَعَلَتْ‏ تَبْكِی‏ فَقَالَ‏ مَا بُكَاؤُكِ‏ وَ اللَّهِ‏ لَیَضْرِبَنَّكِ‏ اللَّهُ‏ بِعَقْرٍ لَا یَنْجَبِرُ وَ بَلَاءٍ لَا یَنْسَتِرُ فَمَاتَتْ‏ بِعِلَّةٍ فِی‏ أَغْمَضِ‏ الْمَوَاضِعِ‏ مِنْ‏ جَوَارِحِهَا صَارَتْ‏ نَاصُوراً فَأَنْفَقَتْ‏ مَالَهَا وَ جَمِیعَ‏ مَا مَلَكَتْهُ‏ عَلَى تِلْكَ الْعِلَّةِ حَتَّى احْتَاجَتْ إِلَى الِاسْتِرْفَادِ وَ رُوِیَ أَنَّ النَّاصُورَ كَانَ فِی فَرْجِهَا وَ قُبِضَ ع فِی سَنَةِ عِشْرِینَ وَ مِائَتَیْنِ مِنَ الْهِجْرَةِ فِی یَوْمِ الثَّلَاثَاءِ لِخَمْسٍ خَلَوْنَ مِنْ ذِی الْحِجَّةِ وَ لَهُ أَرْبَعٌ وَ عِشْرُونَ سَنَةً وَ شُهُورٌ لِأَنَّ مَوْلِدَهُ كَانَ فِی سَنَةِ خَمْسٍ وَ تِسْعِینَ وَ مِائَةٍ.

منبع:

بحار الأنوار، المجلسی، ج‏50، 17    


نوشته شده در دوشنبه 24 مهر 1391 ساعت 06:26 ق.ظ توسط شاهد نظرات |

خبر دادن امام رضا(ع) از شهادت امام جواد(ع) در همان کودکی

حكیم بن عمران گفت به حضرت رضا علیه السّلام عرض كردم: از خدا بخواه‏ فرزندى‏ به شما عنایت‏ كند. فرمود خدا به من‏ یك‏ پسر عنایت‏ می كند كه‏ وارث‏ من‏ است.‏ پس‏ از تولد حضرت‏ جواد(ع) حضرت‏ رضا(ع) به اصحاب‏ خود فرمود: برایم‏ فرزندى‏ شبیه‏ موسى‏ بن‏ عمران‏ در شكافتن‏ دریا و شبیه‏ عیسى‏ بن‏ مریم‏ در طهارت‏ مادر متولد شد. پاك‏ و پاكیزه‏ به دنیا آمد. 

سپس‏ فرمود: او را ستمگرانه‏ می كشند كه‏ اهل‏ آسمان‏ بر او گریه‏ خواهند كرد، خداوند بر دشمن‏ ستمكار او خشم‏ مى‏گیرد؛ چیزى‏ زنده‏ نخواهد بود. روح‏ او را به زودى‏ گرفتار عذابى‏ الیم‏ و كیفرى‏ شدید مى‏كند.

در شب‏ ولادت‏ آن‏ حضرت‏، تا صبح‏ در گهواره‏ با او سخن‏ مى‏گفت‏ و اسرار الهى‏ را به گوش الهام نیوش او مى‏رسانید.

متن عربی:

عُیُونُ الْمُعْجِزَاتِ، عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ كَلِیمِ بْنِ عِمْرَانَ قَالَ: قُلْتُ‏ لِلرِّضَا ع‏ ادْعُ‏ اللَّهَ‏ أَنْ‏ یَرْزُقَكَ‏ وَلَداً فَقَالَ‏ إِنَّمَا أُرْزَقُ‏ وَلَداً وَاحِداً وَ هُوَ یَرِثُنِی‏ فَلَمَّا وُلِدَ أَبُو جَعْفَرٍ ع‏ قَالَ‏ الرِّضَا ع‏ لِأَصْحَابِهِ‏ قَدْ وُلِدَ لِی‏ شَبِیهُ‏ مُوسَى‏ بْنِ‏ عِمْرَانَ‏ فَالِقِ‏ الْبِحَارِ وَ شَبِیهُ‏ عِیسَى‏ ابْنِ‏ مَرْیَمَ‏ قُدِّسَتْ‏ أُمٌ‏ وَلَدَتْهُ‏ قَدْ خُلِقَتْ‏ طَاهِرَةً مُطَهَّرَةً ثُمَ‏ قَالَ‏ الرِّضَا ع‏ یُقْتَلُ‏ غَصْباً فَیَبْكِی‏ لَهُ‏ وَ عَلَیْهِ‏ أَهْلُ‏ السَّمَاءِ وَ یَغْضَبُ‏ اللَّهُ‏ تَعَالَى‏ عَلَى‏ عَدُوِّهِ‏ وَ ظَالِمِهِ‏ فَلَا یَلْبَثُ‏ إِلَّا یَسِیراً حَتَّى‏ یُعَجِّلَ‏ اللَّهُ‏ بِهِ‏ إِلَى‏ عَذَابِهِ‏ الْأَلِیمِ‏ وَ عِقَابِهِ‏ الشَّدِیدِ وَ كَانَ‏ طُولُ‏ لَیْلَتِهِ‏ یُنَاغِیهِ‏ فِی‏ مَهْدِهِ‏.

منابع:

عیون المعجزات 108.

بحار الأنوار، المجلسی، ج‏50، 15    


نوشته شده در دوشنبه 24 مهر 1391 ساعت 06:25 ق.ظ توسط شاهد نظرات |


Design By : Pichak