تبلیغات
پایگاه تخصصی روضه و مقتل اهل بیت علیهم السلام - مطالب امام باقر(ع)-مقتل






























پایگاه تخصصی روضه و مقتل اهل بیت علیهم السلام

حکایتی از شیخ جعفر مجتهدی در رثای امام باقر علیه السلام


آقای محمد علی مجاهدی (پروانه) می گوید : روزی در باغی به خدمت آقای مجتهدی رسیدم . آن روز حال بکا و گریه ی شدیدی داشتند.

 گریه های بی اختیار ایشان را بارها دیده بودم و برایم تازگی نداشت، ولی چیزی که فکر مرا مشغول کرده بود استمرار این حال گریه در آن روز بود.

بعد از مدتی که آقا آرام تر شدند علت را جویا شدم.

فرمود: آقا جان روز عجیبی است امروز در و دیوار گریه می کنند. آسمان و زمین گریه می کنند باید امروز شهادت یکی از ائمه باشد .

اتفاقا یکی از روحانیون به دیدار آقا آمد و از وی پرسیدند که امروز مصادف با چیست؟ روحانی مذکور پاسخ داد به روایتی روز شهادت امام باقر علیه السلام است...

منبع:

در محضر لاهوتیان-زندگی نامه عارف دل سوخته شیخ جعفر مجتهدی


نوشته شده در یکشنبه 30 مهر 1391 ساعت 06:05 ق.ظ توسط شاهد نظرات |

پدرم مرا صدا زد که زودتر بیا

حضرت صادق علیه السلام فرمود من در آن موقعى كه پدرم از دنیا رفت حضور داشتم. به من سفارش هائى راجع به غسل و كفن و دفن نمود.

عرض كردم بابا از روزى كه بیمار شده‏اى مثل امروز چهره‏ات نیكو و درخشان نبوده و هیچ اثر از مرگ در شما دیده نمی شود.

فرمود: پسرم نشنیدى على بن الحسین از پشت این دیوارها صدا زد محمد! عجله كن بیا.


متن عربی:

بصائر الدرجات‏ أَحْمَدُ بْنُ‏ مُحَمَّدٍ عَنِ‏ الْوَشَّاءِ عَنْ‏ أَحْمَدَ بْنِ‏ عَائِذٍ عَنْ‏ أَبِی‏ سَلَمَةَ عَنْ‏ أَبِی‏ عَبْدِ اللَّهِ‏ ع‏ أَنَّهُ‏ قَالَ‏: كُنْتُ‏ عِنْدَ أَبِی‏ فِی‏ الْیَوْمِ‏ الَّذِی‏ قُبِضَ‏ فِیهِ‏ أَبِی‏ مُحَمَّدُ بْنُ‏ عَلِیٍ‏- فَأَوْصَانِی‏ بِأَشْیَاءَ فِی‏ غُسْلِهِ‏ وَ فِی‏ كَفْنِهِ‏ وَ فِی‏ دُخُولِهِ‏ قَبْرَهُ‏- قَالَ‏ قُلْتُ‏ یَا أَبَتَاهْ‏- وَ اللَّهِ‏ مَا رَأَیْتُ‏ مُنْذُ اشْتَكَیْتَ‏ أَحْسَنَ‏ هَیْئَةً مِنْكَ‏ الْیَوْمَ‏- وَ مَا رَأَیْتُ‏ عَلَیْكَ‏ أَثَرَ الْمَوْتِ‏- قَالَ‏ یَا بُنَیَ‏ أَ مَا سَمِعْتَ‏ عَلِیَ‏ بْنَ‏ الْحُسَیْنِ‏ نَادَانِی‏ مِنْ‏ وَرَاءِ الْجُدُرِ- أَنْ‏ یَا مُحَمَّدُ تَعَالَ‏ عَجِّلْ.

منابع:

 

نفس المصدر ج 10 باب 9 حدیث 6.

بحار الأنوار، المجلسی،ج‏46، 213    


نوشته شده در یکشنبه 30 مهر 1391 ساعت 06:06 ق.ظ توسط شاهد نظرات |

وصیت های امام باقر(ع) به امام صادق(ع)

حضرت صادق(ع) فرمود: پدرم در وصیت خود نوشت او را در سه جامه كفن كنم. ردائى كه زرد رنگ بود و در روزهاى جمعه با آن نماز می خواند و یك جامه دیگر و پیراهنى. عرض كردم: پدر این یكى را ننوشته‏اى. فرمود می ترسم مردم عیب جوئى كنند و بگویند در چهار یا پنج جامه پدرش را كفن نموده؛ ولى بر سرم عمامه‏اى ببند زیرا عمامه جزء كفن محسوب نمی شود. كفن آن چیزى است كه جسد را بپوشاند.

 حضرت صادق فرمود: پدرم به من سفارش كرد كه از مالم فلان مبلغ را وقف كن تا نوحه‏ سرایان در ایام حج در منى برایم نوحه‏سرائى كنند.


متن عربی:

- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَتَبَ أَبِی فِی وَصِیَّتِهِ أَنْ أُكَفِّنَهُ فِی ثَلَاثَةِ أَثْوَابٍ أَحَدُهَا رِدَاءٌ لَهُ حِبَرَةٌ كَانَ یُصَلِّی فِیهِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ وَ ثَوْبٌ آخَرُ وَ قَمِیصٌ فَقُلْتُ لِأَبِی لِمَ تَكْتُبُ هَذَا فَقَالَ أَخَافُ أَنْ یَغْلِبَكَ النَّاسُ وَ إِنْ قَالُوا كَفِّنْهُ فِی أَرْبَعَةٍ أَوْ خَمْسَةٍ فَلَا تَفْعَلْ‏ وَ عَمِّمْنِی بِعِمَامَةٍ وَ لَیْسَ تُعَدُّ الْعِمَامَةُ مِنَ الْكَفَنِ إِنَّمَا یُعَدُّ مَا یُلَفُّ بِهِ الْجَسَدُ.(1)

- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ یُونُسَ بْنِ یَعْقُوبَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ لِی أَبِی یَا جَعْفَرُ أَوْقِفْ لِی مِنْ مَالِی كَذَا وَ كَذَا لِنَوَادِبَ تَنْدُبُنِی عَشْرَ سِنِینَ بِمِنًى أَیَّامَ مِنًى‏.(2)

منابع:

1. الكافی (ط - الإسلامیة)،ج‏3، 144    

2. الكافی (ط - الإسلامیة)،ج‏5،117


نوشته شده در یکشنبه 30 مهر 1391 ساعت 06:07 ق.ظ توسط شاهد نظرات |

مراسم تشییع و دفن امام باقر(ع)

و امام صادق(ع) برای غسل دادن و کفن نمودن بدن مقدس پدر برخواست در حالی که اشک بر گونه اش روان بود. اشکی که از ماتم از دست دادن پدری بود که آسمان دنیا بر سر کس دیگری چون او در آن عصر از لحاظ علم و فضل و تعمق در دین سایه نیافکنده بود.

و بدن مقدس امام باقر(ع) را از حمیمه -نام مکانی خارج از مدینه بود- در میان انبوهی از مردم که تکبیر و تهلیل می گفتند حمل کردند و با سعادت کسی بود که بدن پاک امام را در آن تشییع لمس نمود...

و بدن پاک حضرت را در تشییع به سوی بقیع آوردند و برای ایشان قبری در کنار پدر بزرگوارشان امام سجاد(ع) و عموی پدرشان امام حسن(ع) حفر نمودند. و امام صادق(ع) پدر گرامیشان را در قبر جای دادند و سپس دفن نمودند. و همانا همراه ایشان علم و حلم و نیکی های به مردم نیز به زیر خاک رفت.


متن عربی:

و قام‏ الامام‏ الصادق‏ علیه‏ السلام‏ بتجهیز الجثمان‏ المقدس‏ فغسله‏ و كفنه‏، و هو یذرف‏ أحر الدموع‏ على‏ فقد أبیه‏ الذی‏ ما أظلت‏ مثله‏ سماء الدنیا فی‏ عصره‏ علما و فضلا و حریجة فی‏ الدین‏.

و نقل الجثمان العظیم من الحمیمة تحت هالة من التهلیل و التكبیر قد حفت به الجماهیر، و السعید من الناس الذی یلمس نعش الامام ...

و سارت مواكب التشییع، و هی تعدد مناقب الامام أبی جعفر (ع) و الطافه‏ و عائدته على هذه الأمة، و أنتهی بالجثمان المقدس إلى بقیع الغرقد، فحفر له قبر بجوار الامام الأعظم أبیه زین العابدین علیه السلام، و بجوار عم أبیه الامام الحسن سید شباب أهل الجنة (ع) و أنزل الامام الصادق أباه فی مقره الأخیر فواراه فیه، و قد وارى معه العلم و الحلم، و المعروف و البر بالناس.

منبع:

حیاة الإمام محمد الباقر(ع)، القرشی ،ج‏2،ص:392


نوشته شده در یکشنبه 30 مهر 1391 ساعت 06:08 ق.ظ توسط شاهد نظرات |

ملائکه امام باقر(ع) را در بقیع غسل دادند

ابو بصیر گفت:‏ از حضرت‏ صادق‏(ع) شنیدم‏ كه‏ فرمود: مردى‏ به فاصله‏ چند میل‏ از مدینه‏ زندگى‏ می كرد. در خواب‏ دید كه‏ به او گفتند برو نماز بخوان‏ بر بدن‏ حضرت‏ باقر(ع). ملائكه‏ او را در بقیع‏ غسل‏ می دهند. آن‏ مرد به مدینه‏ آمد؛ دید حضرت‏ باقر(ع) از دنیا رفته‏.


متن عربی:

الكافی‏ عَنْهُ‏ عَنْ‏ أَحْمَدَ بْنِ‏ مُحَمَّدِ بْنِ‏ أَبِی‏ نَصْرٍ عَنْ‏ حَمَّادِ بْنِ‏ عُثْمَانَ‏ قَالَ‏ حَدَّثَنِی‏ أَبُو بَصِیرٍ قَالَ‏ سَمِعْتُ‏ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ‏ ع‏ یَقُولُ إِنَ‏ رَجُلًا كَانَ‏ عَلَى‏ أَمْیَالٍ‏ مِنَ‏ الْمَدِینَةِ فَرَأَى‏ فِی‏ مَنَامِهِ‏- فَقِیلَ‏ لَهُ‏ انْطَلِقْ‏ فَصَلِ‏ عَلَى‏ أَبِی‏ جَعْفَرٍ- فَإِنَ‏ الْمَلَائِكَةَ تُغَسِّلُهُ‏ فِی الْبَقِیعِ- فَجَاءَ الرَّجُلُ فَوَجَدَ أَبَا جَعْفَرٍ ع قَدْ تُوُفِّیَ‏.

 الكافی ج 8 ص 183.

بحار الأنوار، المجلسی،ج‏46،219    


نوشته شده در یکشنبه 30 مهر 1391 ساعت 06:10 ق.ظ توسط شاهد نظرات |

توطئه زید بن حسن و هشام و مسموم کردن امام باقر(ع)

ابا بصیر گفت: حضرت صادق(ع) فرمود: زید بن حسن با پدرم در مورد میراث پیامبر(ص) اختلاف داشت. می گفت من از فرزندان امام حسنم و از شما به میراث پیامبر سزاوارترم. زیرا من از نژاد فرزند بزرگترم باید میراث پیامبر را با من تقسیم كنى  و سهم مرا بدهى. پدرم سخن او را نپذیرفت.

زید شكایت به قاضى برد. براى نتیجه و جواب از طرف حضرت باقر زید بن على بن الحسین برادر حضرت باقر پیش قاضى رفت. در این رفت و آمدهاى پیش قاضى یك روز زید بن حسن بزید بن على گفت: ساكت باش پسر كنیز هندى.

زید بن على گفت بیزارم از اختلافى كه نام مادرها را ببرند. به خدا قسم دیگر تا زنده باشم با تو سخن نخواهم گفت برگشت خدمت پدرم.

گفت برادر من قسمى خورده‏ام. به اعتماد شما می دانم مرا مجبور نخواهى كرد و نا امیدم نمی كنى. قسم خورده‏ام كه با زید بن حسن صحبت نكنم. دیگر با او در مورد اختلاف حرفى نزنم جریان را توضیح داد كه براى چه قسم خورده. پدرم او را معذور داشت.


زید بن حسن غمگین شد. گفت طرف من بعد از این محمد بن على خواهد شد من با او به درشتى سخن خواهم گفت و آزارش می كنم او مرا محروم‏ خواهد كرد. زید بن حسن به مخاصمه با پدرم برخاست. گفت: برویم پیش قاضى همین كه به طرف قاضى روانه شدند پدرم فرمود: زید تو همراه خود یك چاقو دارى كه پنهان كرده‏اى؛ اگر آن چاقو گواهى كند كه حق با من است از شكایت دست بر می دارى؟ قسم خورد كه دست برمیدارم. پدرم فرمود چاقو! بگو به اذن خدا كه حق با كیست؟ چاقو از دست زید بیرون افتاد روى زمین. گفت: زید تو ستمگرى محمد باقر(ع) شایسته این مقام است. اگر او را رها نكنى ترا می كشم. زید بی هوش بر زمین افتاد. پدرم دست او را گرفته بلند كرد.

باز فرمود: زید اگر همین سنگى كه روى آن ایستاده‏ایم گواهى دهد قبول می كنى؟ گفت بلى. سنگ از زیر پاى زید چنان تكان خورد مثل این كه می خواست شكافته شود ولى طرف امام تكان نخورد. گفت: زید تو ستم روا می دارى، دست از او بردار اگر دست از او برندارى تو را می كشم. باز زید بی هوش شد.

پدرم دست او را گرفته بلند كرد. بعد فرمود زید اگر این درخت سخن بگوید و بیاید پیش من دست بر می دارى گفت بلى. پدرم درخت را صدا زد به طورى نزدیك شد كه سایه بر سر آن ها افكند. گفت تو به محمد ستم روا می دارى او شایسته این كار است. اگر دست بر ندارى ترا میكشم. زید بی هوش شد. پدرم دستش را گرفته بلند كرد. درخت به جاى خود برگشت.

زید قسم خورد كه با پدرم كارى نداشته باشد و شكایت نكند. 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 30 مهر 1391 ساعت 06:21 ق.ظ توسط شاهد نظرات |


Design By : Pichak